جمعه ۲۶ ژوئن ۲۰۰۹

آیا سناريو ی جنگ قدرت در ايران حقیقت دارد؟

« میشل فوکو در بحبوحه انقلاب ۱۹۷۹ به درخواست روزنامه ایتالیایی «کوریر دلا سرا» دو بار به ایران سفر کرد و در مجموع نه گزارش پیرامون انقلاب برای این روزنامه و یک گزارش جداگانه برای روزنامه فرانسوی «نوول ابسرواتور» نگاشت. او می‌پنداشت که ایده حکومت اسلامی به معنای جهت‌گیری سیاست به سوی مذهب نیست و دولت برآمده از انقلاب تحت سیطره مذهب قرار نخواهد گرفت. فوکو معنویت سیاسی را عاملی وحدت‌بخش در مبارزه مردم علیه رژیم شاه می‌پنداشت و امیدوار بود که اسلام، بر خلاف کشورهای سرمایه‌داری و استالینیستی آن زمان، حقوق‌بشر را در درون خود جای دهد. » (برگرفته از دویچه وله)
باید دقت کنیم که اشتباه فوکو را تکرار نکنیم. اقشاری که در خیابان‌ها هستند نه در راستای منافع خود، که در راستای مفانع یک جریان سیاسی حرکت می‌کنند. اگر برخلاف انتظار، این حرکت ماجراجویانه به پیروزی برسد، نتیجه‌ی آن، به دلیل ارتجاعی بودن نیروهای سیاسی هدایت کننده‌ی این جریان، برای عموم مردم فاجعه‌بار خواهد بود. در آغاز آشوب خیابانی تذکر داده بودم که « نظام حاکم برای مدتی امکان ادامه یافتن اعتراض‌های خیابانی را می‌دهد » در نوشته‌ی بعدی نیز گفته بودم که « نظام حاکم جهت ایجاد رعب و وحشت و نهادینه‌سازی آن، و هم‌چنین ایجاد سرخوردگی، پس از گذشت مدت کوتاهی از نیروهای ویژه (مانند رزمایش ۲۳ آبان و نیروهای ۳۰ خرداد) استفاده خواهد کرد، و از این‌جا به بعد، در صورتی که اعتراضات در بستر مبارزات طبقاتی قرار نگیرد، فراگیر نخواهد شد و درنتیجه حکومت تلاش خواهد کرد که آشوب را هدایت کرده و با فرسایشی شدن این اعتراضات کور، آن‌ها را به‌طور کامل کنترل کرده و در نهایت شرایط را عادی کند. » با توجه به این‌که « در مظان اتهام به‌خاطر موضع‌گیری مشخص سیاسی خود » قرار گرفتم، لازم می‌بینم که بحث را شفاف کنم.
روزنامه‌ی روسی « پراودا » ضمن اشاره به تظاهرات اعتراضی ایرانیان در ایران می‌نویسد « همه این‌ها شبیه همان اعتراضاتی هستند که در صربستان، گرجستان، اوکراین و قرقیزستان انجام گرفته و این هم یک انقلاب مخملی دیگر است و می‌تواند به "انقلاب دومی" در ایران منجر شود »

« روس بلات » با استناد به گفته‌های رجب صفروف (مشاور رییس دومای روسیه و رییس مطالعات ایران معاصر روسیه) نتیجه گیری می‌کند که در ایران انقلاب مخملی به وقوع نخواهد پیوست و آن کشورهایی که فکر می‌کنند تغییرات سیاسی در این کشور انجام گیرد، شانسی نخواهند داشت.

میر داگان (ربیس سازمان اطلاعات اسرائیل) نیز در پارلمان اسرائیل (کنست) اعلام کرد که « ایران به طرف انقلاب نمی‌رود »
اول اینکه موسوی نیز مانند احمدینژاد به سمت ولایت مطلقه فقیه و جمهوری‌اسلامی معتقد است. دوم این‌که اگر واشنگتن قصد «انقلاب مخملی در ایران» را داشت. بهتر از این عمل میکرد:
به طرز شگفت آوری شبکه‌ی خبری CNN در یکی از حساس‌ترین ساعات برخوردهای خیابانی (یکشنبه شب ۱۴ ژوئن) یک ساعت کامل از برنامه‌ی خود را به پخش دوباره‌ی مصاحبه‌ای قدیمی با محمود احمدی‌نژاد اختصاص داد که هیچ ارتباطی با وقایع دو روز گذشته نداشت. رسانه‌های آمریکا در مقایسه با روزنامه‌های اروپایی نظیر گاردین و اینیپندنت، در پوشش خبرها از شعارهای مردم در خیابان‌ها کمتر گزارش می‌دهند و از به کارگیری الفاظی نظیر «کودتای نظامی» و «سرکوب مردم» خودداری می‌ورزند.

نیویورک تایمز امروز در بخش تحلیل خبر خود نوشت، «آقای احمدی‌نژاد کارگزار زیرک و بی ترحمی است برای طبقه‌ی حاکم روحانی، نظامی و سیاسی؛ طبقه‌ای که هم اکنون بیش از هر زمان دیگری از انقلاب ۱۹۷۹ به این سو، متحد، یکپارچه، و باجسارت عمل می کند.» دو تحلیلگر اصلی نیویورک تایمز نتیجه میگیرند که آقایان خامنهای و احمدی‌نژاد موفق شده‌اند نیروهای اصلاح‌طلب را خنثی و بی اثر سازند.

مقامات دولت باراک اوباما تاکنون (15.06.2009) در ارزیابی و اظهارنظر در مورد وقایع پس از انتخابات در ایران بسیار محتاط عمل کرده و در این خصوص بیانیه‌ای رسمی صادر نکرده‌اند. تحلیگران اتفاق نظر دارند که کابینه‌ی اوباما به هرحال خواهان مذاکره با جمهوری اسلامی است و قصد ندارد در این مرحله با زیر سوآل بردن مشروعیت دولت ایران، به خصومت‌های دیپلماتیک دامن بزند.(برگرفته از دویچه وله)
در کنار نظریه «انقلاب مخملی در ایران» از هفته‌نامه‌ى «دی تسایت» و روزنامه‌ى «فرانكفورتر آلگماينه» گرفته تا شبکه‌های ماهواره‌ای سناريو ی «جنگ قدرت در ايران» را مطرح کرده‌اند.

اعتراض‌های اخیر ایران، در رسانه‌های جهان به عنوان "جنگ قدرت" نام گرفته است. تحلیل شده است که اختلاف‌هایی میان بخش‌هایی از بورزوازی ایران وجود داشته که در این تنش‌ها بروز یافته است. گفته می‌شود که هاشمی رفسنجانی در یک سمت این جنگ قدرت قرار دارد و سمت دیگر در اختیار "تندروها" است. بعضی خامنه‌ای را رهبر آن سمت می‌دانند و بعضی او را وابسته به سپاه می‌دانند. تحلیل‌گران عقیده دارند که در ده سال اخیر، میان هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای اختلاف رخ داده است و در نتیجه آن، جنگ قدرت میان آنان شروع شده است. بعضی دیگر به منافع متضاد دو بخش سمت غرب و سمت روسیه و چین به عنوان دلیل جنگ قدرت اشاره می‌کنند. چه جنگ قدرت میان رفسنجانی و خامنه‌ای باشد و چه میان رفسنجانی و سپاه، تفاوتی در اصل موضوع نمی‌کند. در این نوشته سعی می‌کنم به تحلیل این نظریه بپردازم.


با توجه به این‌که خامنه‌ای به‌طور مکرر از احمدی‌نژاد، و رفسنجانی از موسوی حمایت کرده‌اند و با توجه به این‌که در ده سال اخیر، هیچ موقعیتی به مانند این اعتراض‌های خیابانی، جهت حذف فرد رو به رو، برای دو طرف جریان ایجاد نشده بود و اگر قبول کنیم که در ده سال اخیر میان رفسنجانی و خامنه‌ای شکاف عمیقی ایجاد شده، و نیروهای سیاسی هدایت کننده‌ی اعتراض‌های اخیر ایران در راستای این جنگ قدرت حرکت می‌کنند، آن‌گاه باید منتظر افزایش اعتراضات خیابانی و پیروزی یکی از دو بخش درگیر این جریان باشیم. درنتیجه اگر میان رهبران حکومت دور از انظار عمومی، مبارزه در جریان باشد، باید منتظر حذف یکی از دو فرد نام برده (مانند ماجرای منتظری) باشیم.

خامنه‌ای در نماز جمعه اعلام کرد که «در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف نظر داریم، اما مردم نباید دچار توهم شوند.» ... خامنه‌ای منتقدان احمدی‌نژاد را سرزنش کرد که چرا رییس جمهور قانونی را دروغ‌گو، خرافاتی و رمال خوانده‌اند و کارنامه‌ای جعلی برای او درست کرده‌اند. ... خامنه‌ای در بخشی از سخنانش گفت « نظر آقای رییس جمهور به نظر بنده نزدیک‌تر است.» ... خامنه‌ای عواقب حرکت‌های اعتراضی متوجه «مسوولان پشت صحنه» خواهد بود و «مردم آن‌ها را به موقع خواهند شناخت». ... او از کاندیداهای معترض خواست که بنا را بر تفاهم بگذارند و باز تهدید کرد که «اگر کسانی راه دیگری بروند، دوباره خواهم آمد و صریح‌تر صحبت خواهم کرد». (برگرفته از دویچه وله)

احمد خاتمی در خطبه نماز جمعه هفته بعد، مخالفت با ولی فقیه را مخالفت با امام زمان دانست و گفت: «جوانان ما باید بدانند که در نگرش ما، ولی فقیه فقط رهبر سیاسی نیست، حجت شرعی است. نایب امام زمان است و مخالفت با نایب امام زمان مخالفت با امام زمان است». ... احمد خاتمی سپس به استناد روایات افزود: «کسی که دستور ولی فقیه را زیر پا بگذارد، دستور امام معصوم را زیرپا گذاشته و مخالفت با دستور امام معصوم مخالفت با خدا است». ... احمد خاتمی خواستار برخورد بی‌رحمانه با مخالفان شد. (برگرفته از دویچه وله)
اعتراضات خیابانی در حال حاضر تحت کنترل است؛ اما در صورت افزایش اعتراضات خیابانی، هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس مجلس خبرگان می‌تواند مشروعیت رهبر نظام را زیر سووال برده و سرنگونش کند. جناح مقابل، در صورت افزایش اعتراضات خیابانی، با توجه به این‌که خطبه‌های نماز جمعه دو هفته اخیر، می‌توانند خود هاشمی رفسنجانی را نیز قربانی کند.

اگر جنگ قدرت در میان است، هیچ کدام از طرفین درگیر در این مبارزه، نباید موقعیت ویژه به وجود آمده را از دست بدهند. سمت ضعیف‌تر باید سعی کند که پیش دستی کرده و حمله نهایی را شروع کند تا تسویه نشود. سمت قوی‌تر ماجرا، نباید وضعیت را به همین شکل باقی بگذارد تا سمت ضعیف‌تر امکان تجدید قوا برای آینده را پیدا کند و باید کار را تمام کند. در نتیجه، چیزی که غیرقابل قبول است، در هفته‌ها و ماه‌های آینده، عدم افزایش اعتراضات خیابانی، عدم اثبات فساد مالی بستگان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری، عدم حذف اکبر هاشمی رفسنجانی، عدم عزل رهبری، خواهد بود.


زیرنویس :

اما اگر در ادامه، هر دو طرف ماجرا باقی ماندند و جنگ قدرت مانند نپال یا چیزی شبیه به آن‌چه که در تایلند، ماداگاسکار یا گینه بیسائو پیش آمد، رخ نداد؛ برداشت شخصی من این خواهد بود که درگیری میان بخش‌های مختلف بورژوازی به سطح نرسیده بود و سناريو ی جنگ قدرت در ایران حقیقت نداشته است.

دوشنبه ۱۵ ژوئن ۲۰۰۹

انتخابات کردن از میان انتخابات شده ها

در نوشته قبلی تذکر داده بودم که حاکمیت سرمایه‌داری ایران جهت ایجاد رعب و وحشت و نهادینه‌سازی آن، و هم‌چنین ایجاد سرخوردگی، پس از گذشت مدت کوتاهی از نیروهای ویژه (مانند رزمایش ۲۳ آبان) استفاده خواهد کرد، که برای سرکوب تظاهرات ۳۰ خرداد در تهران استفاده کردند و از این‌جا به بعد، در صورتی که اعتراضات در بستر مبارزات طبقاتی قرار نگیرد، فراگیر نخواهد شد و درنتیجه حکومت تلاش خواهد کرد که آشوب را هدایت کرده و با فرسایشی شدن این اعتراضات کور، آن‌ها را به‌طور کامل کنترل کرده و در نهایت شرایط را عادی کند.

اشخاصی هم‌چون هاشمی رفسنجانی، موسوی و کروبی (که خود جناحی از حکومت در ایران را نمایندگی می‌کنند، و امروز به عنوان معترض به وضع موجود شناخته می‌شوند!) در صورت مطرح شدن خواست‌های طبقاتی و رادیکال‌تر شدن اعتراضات، از هیچ‌گونه تلاشی برای آرام کردن مردم معترض کوتاهی نخواهند کرد.

به زودی متن آموزشی از تجربه جنبش ۱۹۶۸ جهت عدم تکرار اشتباهات و هم‌چنین توضیح خیانت
هایی که به آن شد، خواهم نوشت. اما پیش از آن، با دیدن این تصاویر، لازم است چند موضوع را باز هم یادآوری کنم.

تصاویر ایرانیان خارج از کشور:


آنان را که قهر خود با انتخابات ایران را شکستند، مخاطب قرار می‌دهم. مردم در تهران مدت بسیار طولانی نسبت به انتخابات بی‌تفاوت بودند، بسیاری سعی کردند تا با عنوان‌هایی مانند برچیدن گشت ارشاد و آزادی‌های فردی تا نجات میهن پدری زمینه شرکت در انتخابات را ایجاد کنند. افرادی که تا چندی پیش با عنوان‌هایی مانند "انتخابات غیر دموکراتیک" به پیشواز اعلام نتیجه انتخابات رفته بودند، حال شعار "رییس جمهور غیر دموکراتیک" سر داده‌اند، در حالی که این شعار جدید به معنای آن است که از نظر شما، تمام رییس‌جمهورهای پیشین ایران دموکراتیک انتخاب شده بودند! در حالی که انتخابات ایران از زمانی که به آری و خیر – بی آن‌که معنای خیر مشخص باشد، بی آن‌که مورد دومی برای آری گفتن باشد و حتا بی آن‌که معنای جمهوری اسلامی مشخص باشد – رای داده شد، تا به امروز حتا بر اساس تعریف‌های بورژوایی انتخابات نیز هرگز دموکراتیک نبوده است!

تصاویر ایرانیان داخل کشور:


مشخص است که شورای نگهبان چهار نفر از افرادی که آزمون خود را به نظام حاکم پس داده‌اند، به عنوان کاندیدا انتخاب کردند. دیگر تفاوتی نمی‌کند، که نتیجه نیز از قبل انتخاب شده باشد یا خیر. علاوه بر این‌که شاهد هستیم اعلام می‌شود که نتیجه این انتخابات به طور استثنایی غیر دموکراتیک بوده است! گفته می‌شود که باید از هاشمی، موسوی و کروبی، که خود جناحی از حکومت در ایران را نمایندگی می‌کنند، در برابر حکومت ایران دفاع کرد! علاوه بر هواداری از موسوی، بسیاری از افرادی که سن کمی دارند و نمی‌توانند چیز زیادی از سال‌های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ که هاشمی رفسنجانی رییس جمهور ایران بود به یاد داشته باشند، به دفاع از دوران وی می‌پردازند! این تبلیغ باعث شده است از دوران هاشمی رفسنجانی که با سیاست‌های تعدیل ساختاری و خصوصی‌سازی و... زندگی صدها هزار انسان را به فقر و نابودی کشاند و باعث ایجاد فاصله میان کارگران و دانشجویان و جوانان معترض شد، به عنوان یکی از بهترین دوران‌های جمهوری اسلامی یاد بشود. چیزی که از این تبلیغ باقی ماند، فراموش کردن سابقه آقای هاشمی رفسنجانی و موسوی، و در نهایت اعاده حيثيت كردن از سی سال گذشته بود.

به سابقه خاتمی نگاه کنید: با تایید بهشتی، در سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ امامت مرکز اسلامی هامبورگ را بر عهده داشته و در سال ۱۳۶۰ به فرمان خمینی به سرپرستی موسسه مطبوعاتی کیهان منصوب گردید. سال بعد از آن در کابینه میر حسین موسوی، به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی انتخاب شد و همین سمت را در کابینه هاشمی رفسنجانی نیز به عهده داشت. او از آغاز دهه ۷۰ مشاور رییس جمهور و رییس کتابخانه ملی ایران بود و در سال ۱۳۷۵ به فرمان علی خامنه‌ای، به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمد. او در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶، حدود ۲۰ میلیون رای آورد! دری نجف‌آبادی را (که هم‌اکنون دادستان کل کشور، دبير كل گزينش كشور و عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام است) را در دولت اول به عنوان وزیر اطلاعات معرفی کرد.

با توجه به اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، ترور میکونوس، بمب‌گذاری آمیا (انفجار مرکز همیاری یهودیان)، ترورهای خارج از کشور (قتل شاپور بختیار، فریدون فرخزاد و...) و قتل‌های داخل ایران (علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، سیامک سنجری، ابراهیم زال‌زاده، و...) بعضی از کشورها با توجه به فشار افکار عمومی داخل کشورها، از جمهوری‌اسلامی
فاصله گرفتند. توجه داشته باشید که معرفی خاتمی، تبلیغ و اعلام نتیجه و آن‌چه که از دوران وی باقی ماند، بر اساس منافع مشترک تمامی بورژوازی ایران بود. زمانی خاتمی به ریاست جمهوری ایران رسید که ایران متهم به دست داشتن در حمله به پایگاه آمریکا در الخبر عربستان و کنیسه یهودیان در آرژانتین شده بود و بر اثر بحران ناشی از محکوم شدن مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی در دادگاه‌های آلمان به اتهام کشتن چند تن از رهبران حزب دموکرات کردستان ایران در رستوران میکونوس آلمان، روابط ایران و اتحادیه اروپا در اوج تیرگی قرار داشت و همه سفرای اروپایی ایران را ترک کرده بودند! خارج کردن ایران از آن وضعیت بحرانی، تنها با روی کار آمدن آقای خاتمی و سیاست تنش‌زدایی وی امکان پذیر بود.


زیرنویس :

در این‌که با جا به جا شدن افراد، نه نظام اجتماعی–اقتصادی و نه ساختار سیاسی برآمده از آن، تغییری نمی‌کند، شکی نیست. علاوه بر آن، لازم است دوستان توجه داشته باشند که سیاست‌های کلان نظام در حد اختیارات رییس جمهور نیست. و حتا مجلس شورای اسلامی (که خانه ملت نام گرفته است) نمی‌تواند در مخالفت از آن (تصویب شده در مجمع تشخیص مصلحت نظام) قانون جاری تصویب نماید. برابر قانون اساسی فعلی، رییس جمهور فقط مجری سیاست‌های ابلاغی مجمع تشخیص مصلحت نظام (پس از تصویب رهبری) و قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی (پس از تایید شوای نگهبان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام) می‌باشد. از خود اختیارات خاصی در قبال وعده‌های داده شده ندارد.

یکشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۰۹

علیه چه شورش می کنید ؟


« خانه از پای بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است! »

پس از این تقلب وسیع، کریم سجاپور (کارشناس) گفت «هیچ‌کس نمی‌توانست امکان تقلب تا این حد‌ را پیش‌بینی کند. این یک انتصاب بود، و نه یک انتخاب.» و تریتا پارسی (سرپرست انجمن ایران و آمریکا) گفت «پس از اعلام نتایج، تمام مبارزه انتخاباتی شبیه یک نمایش به نظر می‌رسد. اگر احمدی‌نژاد در دور اول، با ۵۵ یا ۵۱ درصد آرا انتخابات را برده بود، می‌شد، به گونه‌ای آنرا توجیه کرد، اما نتایج رسمی اعلام شده، بسیار عجیب به نظر می‌رسد.»

کروبی تنها نامزد این انتخابات بود که دارای یک روزنامه و یک حزب سیاسی بود. در ستادهای او بیش از هفتصد هزار نفر در سراسر ایران کار می‌کردند. نمی‌توان گفت که فهم کارشناسانی و خبرنگاران از اطلاعات کشور و وزارت کشور بیشتر است یا این که آنان این‌قدر ابله هستند؟! توجه داشته باشید که آن شب هنوز شمارش آرا تمام نشده بود که ایرنا، با اطمینان قاطع احمدی‌نژاد را پیروز انتخابات اعلام کرد. به هزار رای کروبی در رودهن و تبدیل آن به صفر توجه کنید! شفاف ترین پیام در این است که در آخرین گزارش رسیده از ستاد انتخابات کشور، با وجود شمارش ۵ میلیون رای جدید، آرای محسن رضایی (به عوض افزایش) تقلیل یافت!! می‌بینید که آمارها به طرز عجیبی ساختگی به نظر می‌رسند. گروهی که می‌خواهد تقلب به این وسیعی کند، از قبل هماهنگی‌های لازم رو انجام می‌دهد. اعتقاد من این است که این ماجراها عمدی است و تدارکات از پیش دیده شده است و هدف آن انگیختن مردم به آشوب هدایت شده، و در نهایت ایجاد سرخورگی است.

اگر به یاد داشته باشید، در روز ۲۳ آبان در تهران شاهد رزمایش نیروهای انتظامی بودیم که یکی از دلایلی آن، « خطر بروز تحولات اجتماعی » بود. اما امروز شاهد آن نیروها به آن شکل، جهت اعلام ثبات سیاسی و به تاخیر انداختن بروز بحران‌های اجتماعی، نیستیم. نیروهایی که امروز در خیابان‌های تهران پخش هستند، خشن هستند ولی قابل مقایسه با نیروهای آن رزمایش نیستند. برداشت من این است که حکومت تلاش دارد آشوب را هدایت کرده و با فرسایشی شدن این اعتراضات کور، آن‌ها را به طور کامل کنترل کند و در نهایت شرایط را عادی کند.

شنیدم که مهدی کروبی می گوید که «این تازه اول داستان است» و میرحسین موسوی حرفی با محتوای مشابه زده است که «تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد». همواره در ایران دیدیم که افراد بسیار بزرگ‌تر و صادق‌تر از این دو نفر، مجبور به سکوت شده‌اند. چطور است که این دو نفر چنین قد برافراشته‌اند؟ سووالی که این روزها بیشتر خبرنگاران و پژوهش‌گران از خود یا یک‌دیگر می‌پرسند این است که « چه لزومی به حضور موسوی یا کروبی بود؟ چرا چنین تقلب آشکاری شد؟ چه نیازی بود که ابقای آقای احمدی‌نژاد با این تفاوت‌ فاحش در نتایج انجام شود؟» بله، اگر آقای احمدی‌نژاد با ۵۴ درصد آرا پیروز می‌شد، این قدر شگفت‌آور نبود!

نیال فرگوسن (Niall Ferguson) محافظه‌کار و مورخ انگلیسی است (که پیشتر در آکسفورد تدریس می‌کرده و اینک استاد تاریخ در هاروارد است) در کتابی که با عنوان «جنگ جهان» (The War of the World)، در سال ۲۰۰۶ منتشر کرده، علل ناآرامی‌ها در قرن بیستم را سه چیز دانسته: ۱. ستیزهای قومی، ۲. فروپاشی قدرت‌های بزرگ و خلائی که به این دلیل ایجاد شده است، ۳. بحران‌های اقتصادی. البته خطر عمده از بحران اقتصادی برمی‌خیزد. فرگوسن 9 کشور را نام می‌برد و آن‌ها را محور شورش می‌خواند. منظور او این است که ممکن است در آن‌ها براثر بحران اقتصادی شورش به پا شود. ایران هم در "محور شورش" است. مسئله‌ی اصلی که جهان با آن رو در رو است، احتمال شورش است. شورش در نقاطی از جهان، در نتیجه‌ی بحران جهانی اقتصاد. (البته نظر فرگوسن این است که تنها 9 کشور محور شورش هستند. در بسیاری از کشورهای جهان احتمال شورش وجود دارد؛ برای نمونه روسیه کاهش 6 تا 8 درصدی تولید ناخلص ملی خواهد داشت. آلمان 10 درصد انقباض اقتصادی داشته و ده‌ها کشور دیگر همه‌گی دچار بحران‌های بی‌سابقه هستند.)

ایجاد رعب و وحشت یکی از ابزارهای حکومت است. دو عامل دیگر از مشکل جامعه ایران، سردگمی و دیگری سرخوردگی است که که بسیار مهم است! در نتیجه تغییر خط سیر انقلاب 57 (که احزاب بنیادگرای اسلامی موفق به انحصار درآوردن بلوک قدرت شدند) اولین سرخوردگی ایجاد شد، چندین سال بعد از آن ماجرای اعدام‌های سال 67 آن سرخوردگی را تشدید کرد. به نظر می‌رسد که پس از آن، حکومت هر چند سال، جهت تحریک سرخوردگی برنامه جدیدی را اجرا می‌کند. برای مثال ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای سال 77 سرخوردگی دیگری را ایجاد کرد. شاهد تاکید بیش از حد بر روی خطر بروز درگیری‌های خیابانی و پیام‌هایی درباره ممنوعیت تجمع بودیم و هستیم. پس از تحریک‌های مسوولین، به نظر من، چیزی که از این تجربه آشوب خیابانی (که پس از مدتی، که امکان ادامه یافتن آن داده می‌شود، و در نهایت به شکل کامل آرام می‌شود) برای چهار سال آینده (که مشکل اقتصادی مردم بدتر خواهد شد) سرخوردگی دیگری است که ایجاد خواهد شد!

در خیابان که قدم می زدم از فردی که شعار می داد "مرگ بر دیکتاتور" پرسیدم که این دیکتاتور که می‌گویی، کیست؟ جواب داد احمدی. گفتم پس تنها دیکتاتور سیستم، شناسایی شد! او گفت که از مشکل اقتصادی و بدبختی خسته شدم. پرسیدم که چقدر وقت هست که دچار چنین وضع بدی هستی، گفت "چهار سال". گفتم پس تنها این چهار سال! نه 30 سال! بله، حال دیگر مردم از پیش می‌دانند که مقصر بدبختی‌های چهار سال آینده چه کسی خواهد بود! تنها یک نفر! در آشوب‌های خیابانی نیز دوست‌داران موسوی، دوست‌داران احمدی را دشمن می‌دانند، و برعکس نیز! پس در آینده، دشمن هم در دسترس است: یک دیگر!

بدیهی است که نه یک شخص به نام احمدی نژاد، بل‌که با یک نظام سیاسی طرف هستیم! با جا به جا شدن افراد هیچ‌گاه حتا نظام اجتماعی–اقتصادی تغییر نمی‌کند، چه رسد به ساختارهای سیاسی برآمده از آن! افرادی که در ظاهر می‌توانند منتقد یک‌دیگر باشند، منافعی متضاد با منافع مردمی که ادعای نمایندگی آنان را دارند، دنبال می‌کنند. ما در انتخابات (چه درگیری‌های یک جناح از بورژوازی بر ضد جناح دیگر باشد و چه تمام ماجراهای انتخابات یک تظاهر باشد) شرکت نمی‌کنیم.

به اعتقاد من اگر سیستم با موسوی مخالف بود، او را نمی‌آورد، یا دست‌کم می‌گفت که آرام باشد، نه آن‌که او در موقعیت پیش آماده، در تحریک مردم هم‌کاری کند. برنامه‌ی اقتصادی اصلاح طلبان در مواردی حتا نسبت به بعضی سیاست‌های احمدی‌نژاد، ماهییت دست راستی‌تری دارد. دفاع دانشجویان و جوانان معترض از اشخاصی هم‌چون هاشمی رفسنجانی، موسوی و کروبی (که خود جناحی از حکومت در ایران را نمایندگی می‌کنند و در صورت فراگیر شدن اعتراضات از هیچ‌گونه تلاشی برای آرام کردن مردم معترض کوتاهی نخواهند کرد) در نهایت تنها باعث فاصله گرفتن مردم عادی از معترضان می‌شود.

در پایان یک تذکر برای رفقا، نباید نبود یک حزب واقعی انقلابی (که جهت سرشار کردن جنبش کارگران با تئوری مارکسیستی و ایجاد آگاهی سوسیالیستی درون طبقه‌ی کارگر فعالیت کند) و هم‌چنین نبود یک نظرگاه سیاسی (برای تحلیل شرایط و ارایه راه برون‌رفت) را نادیده گرفت! باید عدم تحرک مردم را در بستر تاریخی آن نگاه کرد. هر موضع‌گیری خاص را باید با رجوع به گذشته و هم‌چنین شرایط مادی حال تفسیر کرد.

ع. همتي
June 14, 2009



زیرنویس :

– علاوه بر ایجاد سرخوردگی، سیستم در حال تقويت اپوزیسیون مصنوعی است که به عنوان مخالف شناخته شود تا در چهار سال آینده، انرژی و پتانسیل معترضین رو هدایت کند تا از کنترل خارج نشود.
– بعضی از دوستان، با متن ذکر شده موافق نیستند که سعی می‌کنم نظرشان را شرح دهم؛ این دوستان می‌گویند « از آن‌جا که نظام می‌توانست توسط میرحیسن برای مدت 8 سال استحکام یابد، بنابراین این یک "بازی غیرمتداول" است، که طراحی شده است. هر چند که تا حدودی شبیه 18 تیر است، ولی با آن تفاوت عمده دارد.» با توجه به رویداد غیرمتداول این دوستان انتظار نتایج غیرمتداول دارند. سه احتمال «1. برکناری احمدی نژاد در سال‌های آینده 2. ایجاد یک رفرم در حد حذف ولایت مطلقه فقیه 3. افزایش قدرت رفسنجانی و ایجاد شبهه دیکتاتوری در کنار ایجاد آزادی‌های کاذب» را می‌دهند.
– نظر سایرین این است که یا این آشوب‌ها بدون تدبیر و براساس تصادف رخ داده است، یا پشت این اعتراضات جدال قدرت میان بخشی از بورژوازی ایران که به غرب متمایل‌تر است از یک‌سو و بخش‌هایی که با سپاه هم‌سو تر هستند از سوی دیگر وجود دارد.