« میشل فوکو در بحبوحه انقلاب ۱۹۷۹ به درخواست روزنامه ایتالیایی «کوریر دلا سرا» دو بار به ایران سفر کرد و در مجموع نه گزارش پیرامون انقلاب برای این روزنامه و یک گزارش جداگانه برای روزنامه فرانسوی «نوول ابسرواتور» نگاشت. او میپنداشت که ایده حکومت اسلامی به معنای جهتگیری سیاست به سوی مذهب نیست و دولت برآمده از انقلاب تحت سیطره مذهب قرار نخواهد گرفت. فوکو معنویت سیاسی را عاملی وحدتبخش در مبارزه مردم علیه رژیم شاه میپنداشت و امیدوار بود که اسلام، بر خلاف کشورهای سرمایهداری و استالینیستی آن زمان، حقوقبشر را در درون خود جای دهد. » (برگرفته از دویچه وله)باید دقت کنیم که اشتباه فوکو را تکرار نکنیم. اقشاری که در خیابانها هستند نه در راستای منافع خود، که در راستای مفانع یک جریان سیاسی حرکت میکنند. اگر برخلاف انتظار، این حرکت ماجراجویانه به پیروزی برسد، نتیجهی آن، به دلیل ارتجاعی بودن نیروهای سیاسی هدایت کنندهی این جریان، برای عموم مردم فاجعهبار خواهد بود. در آغاز آشوب خیابانی تذکر داده بودم که « نظام حاکم برای مدتی امکان ادامه یافتن اعتراضهای خیابانی را میدهد » در نوشتهی بعدی نیز گفته بودم که « نظام حاکم جهت ایجاد رعب و وحشت و نهادینهسازی آن، و همچنین ایجاد سرخوردگی، پس از گذشت مدت کوتاهی از نیروهای ویژه (مانند رزمایش ۲۳ آبان و نیروهای ۳۰ خرداد) استفاده خواهد کرد، و از اینجا به بعد، در صورتی که اعتراضات در بستر مبارزات طبقاتی قرار نگیرد، فراگیر نخواهد شد و درنتیجه حکومت تلاش خواهد کرد که آشوب را هدایت کرده و با فرسایشی شدن این اعتراضات کور، آنها را بهطور کامل کنترل کرده و در نهایت شرایط را عادی کند. » با توجه به اینکه « در مظان اتهام بهخاطر موضعگیری مشخص سیاسی خود » قرار گرفتم، لازم میبینم که بحث را شفاف کنم.
روزنامهی روسی « پراودا » ضمن اشاره به تظاهرات اعتراضی ایرانیان در ایران مینویسد « همه اینها شبیه همان اعتراضاتی هستند که در صربستان، گرجستان، اوکراین و قرقیزستان انجام گرفته و این هم یک انقلاب مخملی دیگر است و میتواند به "انقلاب دومی" در ایران منجر شود »اول اینکه موسوی نیز مانند احمدینژاد به سمت ولایت مطلقه فقیه و جمهوریاسلامی معتقد است. دوم اینکه اگر واشنگتن قصد «انقلاب مخملی در ایران» را داشت. بهتر از این عمل میکرد:
« روس بلات » با استناد به گفتههای رجب صفروف (مشاور رییس دومای روسیه و رییس مطالعات ایران معاصر روسیه) نتیجه گیری میکند که در ایران انقلاب مخملی به وقوع نخواهد پیوست و آن کشورهایی که فکر میکنند تغییرات سیاسی در این کشور انجام گیرد، شانسی نخواهند داشت.
میر داگان (ربیس سازمان اطلاعات اسرائیل) نیز در پارلمان اسرائیل (کنست) اعلام کرد که « ایران به طرف انقلاب نمیرود »
به طرز شگفت آوری شبکهی خبری CNN در یکی از حساسترین ساعات برخوردهای خیابانی (یکشنبه شب ۱۴ ژوئن) یک ساعت کامل از برنامهی خود را به پخش دوبارهی مصاحبهای قدیمی با محمود احمدینژاد اختصاص داد که هیچ ارتباطی با وقایع دو روز گذشته نداشت. رسانههای آمریکا در مقایسه با روزنامههای اروپایی نظیر گاردین و اینیپندنت، در پوشش خبرها از شعارهای مردم در خیابانها کمتر گزارش میدهند و از به کارگیری الفاظی نظیر «کودتای نظامی» و «سرکوب مردم» خودداری میورزند.در کنار نظریه «انقلاب مخملی در ایران» از هفتهنامهى «دی تسایت» و روزنامهى «فرانكفورتر آلگماينه» گرفته تا شبکههای ماهوارهای سناريو ی «جنگ قدرت در ايران» را مطرح کردهاند.
نیویورک تایمز امروز در بخش تحلیل خبر خود نوشت، «آقای احمدینژاد کارگزار زیرک و بی ترحمی است برای طبقهی حاکم روحانی، نظامی و سیاسی؛ طبقهای که هم اکنون بیش از هر زمان دیگری از انقلاب ۱۹۷۹ به این سو، متحد، یکپارچه، و باجسارت عمل می کند.» دو تحلیلگر اصلی نیویورک تایمز نتیجه میگیرند که آقایان خامنهای و احمدینژاد موفق شدهاند نیروهای اصلاحطلب را خنثی و بی اثر سازند.
مقامات دولت باراک اوباما تاکنون (15.06.2009) در ارزیابی و اظهارنظر در مورد وقایع پس از انتخابات در ایران بسیار محتاط عمل کرده و در این خصوص بیانیهای رسمی صادر نکردهاند. تحلیگران اتفاق نظر دارند که کابینهی اوباما به هرحال خواهان مذاکره با جمهوری اسلامی است و قصد ندارد در این مرحله با زیر سوآل بردن مشروعیت دولت ایران، به خصومتهای دیپلماتیک دامن بزند.(برگرفته از دویچه وله)
اعتراضهای اخیر ایران، در رسانههای جهان به عنوان "جنگ قدرت" نام گرفته است. تحلیل شده است که اختلافهایی میان بخشهایی از بورزوازی ایران وجود داشته که در این تنشها بروز یافته است. گفته میشود که هاشمی رفسنجانی در یک سمت این جنگ قدرت قرار دارد و سمت دیگر در اختیار "تندروها" است. بعضی خامنهای را رهبر آن سمت میدانند و بعضی او را وابسته به سپاه میدانند. تحلیلگران عقیده دارند که در ده سال اخیر، میان هاشمی رفسنجانی و خامنهای اختلاف رخ داده است و در نتیجه آن، جنگ قدرت میان آنان شروع شده است. بعضی دیگر به منافع متضاد دو بخش سمت غرب و سمت روسیه و چین به عنوان دلیل جنگ قدرت اشاره میکنند. چه جنگ قدرت میان رفسنجانی و خامنهای باشد و چه میان رفسنجانی و سپاه، تفاوتی در اصل موضوع نمیکند. در این نوشته سعی میکنم به تحلیل این نظریه بپردازم.
با توجه به اینکه خامنهای بهطور مکرر از احمدینژاد، و رفسنجانی از موسوی حمایت کردهاند و با توجه به اینکه در ده سال اخیر، هیچ موقعیتی به مانند این اعتراضهای خیابانی، جهت حذف فرد رو به رو، برای دو طرف جریان ایجاد نشده بود و اگر قبول کنیم که در ده سال اخیر میان رفسنجانی و خامنهای شکاف عمیقی ایجاد شده، و نیروهای سیاسی هدایت کنندهی اعتراضهای اخیر ایران در راستای این جنگ قدرت حرکت میکنند، آنگاه باید منتظر افزایش اعتراضات خیابانی و پیروزی یکی از دو بخش درگیر این جریان باشیم. درنتیجه اگر میان رهبران حکومت دور از انظار عمومی، مبارزه در جریان باشد، باید منتظر حذف یکی از دو فرد نام برده (مانند ماجرای منتظری) باشیم.
خامنهای در نماز جمعه اعلام کرد که «در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف نظر داریم، اما مردم نباید دچار توهم شوند.» ... خامنهای منتقدان احمدینژاد را سرزنش کرد که چرا رییس جمهور قانونی را دروغگو، خرافاتی و رمال خواندهاند و کارنامهای جعلی برای او درست کردهاند. ... خامنهای در بخشی از سخنانش گفت « نظر آقای رییس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.» ... خامنهای عواقب حرکتهای اعتراضی متوجه «مسوولان پشت صحنه» خواهد بود و «مردم آنها را به موقع خواهند شناخت». ... او از کاندیداهای معترض خواست که بنا را بر تفاهم بگذارند و باز تهدید کرد که «اگر کسانی راه دیگری بروند، دوباره خواهم آمد و صریحتر صحبت خواهم کرد». (برگرفته از دویچه وله)اعتراضات خیابانی در حال حاضر تحت کنترل است؛ اما در صورت افزایش اعتراضات خیابانی، هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس مجلس خبرگان میتواند مشروعیت رهبر نظام را زیر سووال برده و سرنگونش کند. جناح مقابل، در صورت افزایش اعتراضات خیابانی، با توجه به اینکه خطبههای نماز جمعه دو هفته اخیر، میتوانند خود هاشمی رفسنجانی را نیز قربانی کند.
احمد خاتمی در خطبه نماز جمعه هفته بعد، مخالفت با ولی فقیه را مخالفت با امام زمان دانست و گفت: «جوانان ما باید بدانند که در نگرش ما، ولی فقیه فقط رهبر سیاسی نیست، حجت شرعی است. نایب امام زمان است و مخالفت با نایب امام زمان مخالفت با امام زمان است». ... احمد خاتمی سپس به استناد روایات افزود: «کسی که دستور ولی فقیه را زیر پا بگذارد، دستور امام معصوم را زیرپا گذاشته و مخالفت با دستور امام معصوم مخالفت با خدا است». ... احمد خاتمی خواستار برخورد بیرحمانه با مخالفان شد. (برگرفته از دویچه وله)
اگر جنگ قدرت در میان است، هیچ کدام از طرفین درگیر در این مبارزه، نباید موقعیت ویژه به وجود آمده را از دست بدهند. سمت ضعیفتر باید سعی کند که پیش دستی کرده و حمله نهایی را شروع کند تا تسویه نشود. سمت قویتر ماجرا، نباید وضعیت را به همین شکل باقی بگذارد تا سمت ضعیفتر امکان تجدید قوا برای آینده را پیدا کند و باید کار را تمام کند. در نتیجه، چیزی که غیرقابل قبول است، در هفتهها و ماههای آینده، عدم افزایش اعتراضات خیابانی، عدم اثبات فساد مالی بستگان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری، عدم حذف اکبر هاشمی رفسنجانی، عدم عزل رهبری، خواهد بود.
زیرنویس :
– اما اگر در ادامه، هر دو طرف ماجرا باقی ماندند و جنگ قدرت مانند نپال یا چیزی شبیه به آنچه که در تایلند، ماداگاسکار یا گینه بیسائو پیش آمد، رخ نداد؛ برداشت شخصی من این خواهد بود که درگیری میان بخشهای مختلف بورژوازی به سطح نرسیده بود و سناريو ی جنگ قدرت در ایران حقیقت نداشته است.





