در مصر (قاهره) خیابانی به نام پهلوی نامگذاری شد.
در ایران (تهران) خیابانی به نام خالد اسلامبولی (قاتل انورالسادات) نامگذاری شد!
در ایران: ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام، فیلمی مستندی با عنوان "اعدام فرعون" در مورد ترور انور سادات تهیه کرد که در آن صحنههایی از ترور انورسادات، محاکمهی سوقصدکنندگان و گفتوگوهایی با چند کارشناس مصری و نزدیکان خالد اسلامبولی (رهبر گروه ترور) گنجانده شده است.
در مصر: محمد فاضل (کارگردان مصری) ساخت فیلمی به نام "امام خون" را آغاز کرد! محمد حسن الفی (سردبیر روزنامه "الوطنی الیوم"، سخنگوی رسمی حزب حاکم مصر) توضیح داده است که «این فیلم حرکت تندروانه خمینی از پاریس به ایران، و تاثیر این تندروی بر مصر، طی دهسال اول عمر این حرکت (یعنی در مرحله ریاست جمهوری حسنی مبارک) و نیز در معرض خطر قرار گرفتن امنیت ملی مصر در این مدت را به نمایش میگذارد. فیلم مزبور جزییات دقیق ترور انور سادات و تاثیر پذیری اجرا کنندگان آن از افکار خمینی را نشان خواهد داد. این فیلم افکار خمینی را به بحث خواهد کشید و نشان خواهیم داد که وی امام عقیده اسلامی نیست، بلکه اما خون بوده است.» الفی از انور سادات به عنوان پرزیدنت فقید مصر و رهبری میهنی نام برده است. وی در مقایسه حرکت انور سادات با انقلاب ایران گفته که «پیروزیهایش (پیروزیهای سادات) او را به سوی صدور انقلاب، تندروی، راهاندازی امواج ترور و برهم زدن ثبات کشورهای همسایه سوق نداد؛ حرکت انور سادات عکس آن چیزی است که در انقلاب ایران اتفاق افتاد»
در ایران: دفتر حفاظت از منافع ایران در قاهره به نقل از وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که «بانی تولید این فیلم (اعدام فرعون) یک موسسه غیر دولتی بوده و موضوعات مطرحشده در این مجموعه، ارتباطی با مواضع رسمی تهران ندارد. طبعن موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران را باید در سخنان مسوولان کشور جستجو کرد.»
در ایران: فروز رجایی فر (مدیرکل ستاد پاسداشت شهدا) اعلام کرد که «نام دقیق این فیلم اعدام فرعون است که اشاره دارد به اعدام انقلابی انور سادات، رییس جمهور معدوم مصر ... فیلمی که ما ساختیم خارج از چارچوبها و مواضع نظام نبوده است. اقدام وزارت خارجه در تکذیب ارتباط مواضع کشور با آنچه در این فیلم مطرح شده باعث تاسف است و شک ندارم که رییس جمهور محترم با این اقدام شتابزده مقام آگاه وزارت خارجه موافق نیستند.»
در آلمان: شهردار برلین تصمیم گرفت در مقابل رستوران میكونوس در برلین لوح یادبودى را نصب کند. (آنها در ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ در رستوران میكونوس توسط افراد تروریست به رگبار مسلسل بسته شده و با شلیك تیر خلاص به هریك از ایشان كشته شدند. بر اساس حكم دادگاهى كه سالها بهطول انجامید، سران درجه اول جمهورىاسلامى ایران (یعنى رهبر انقلاب، رییس جمهورى وقت، وزیر امور خارجه و وزیر اطلاعات و امنیت) بهعنوان آمران این ترور تشخیص داده شدند. دادگاه برلین مجریان این ترور (کاظم دارابی، عباس راحل، یوسف امین، محمد عطریس) را نیز مشخص كرد. این دادگاه براى نخستین بار از «تروریسم دولتى» در ایران نام برد.) ۲۰ آوریل (برابر با اول اردیبهشت ۱۳۸۳) در شهر برلین از لوح یادبود قربانیان ترور میكونوس در محل حادثه و در حضور اعضاى خانواده قربانیان پرده بردارى شد. بر روى این لوح ۵۰ در ۷۰ سانتیمتر از چهار قربانى این حادثه یاد مىشود. در متن اولیهى این لوح نام وزارتخانهاى در جمهورى اسلامى ایران به عنوان مسوول این انفجار ذكر شده بود که با دخالت دفتر صدراعظم آلمان و سناتور داخلى برلین در متن نهایى نام وزارتخانه حذف شد و آمده است که به قتل رسیده توسط حكومتگران وقت در ایران!
در ایران: احمدینژاد (شهردار تهران) خطاب به همتاى آلمانى خود تصریح كرده بود كه شهردارى تهران از جانب مجروحان شیمیایى و خانوادههاى آنان براى معرفى دولتهایى كه رژیم صدام را به سلاحهاى شیمیایى مسلح كردند و به ویژه دولت آلمان به عنوان حامى و تدارك كننده رژیم سابقه عراق، تحت فشار قرار دارد. واعظى آشتیانى (عضو هیات رییسه شوراى اسلامى شهر تهران) خبر داد که لوح یادبود جانبازان شیمیایى نیز در مقابل سفارت آلمان از سوى شهردارى در ایران نصب خواهد شد.
البته کریستان کلار آلمانی (از اعضای سازمان RAF) از سال ۱۹۸۲ در زندان بهسر میبرد. باتوجه به حکم قانونی آلمان که میتوان بعد از ۲۵ سال چنین زندانیانی را آزاد کرد، همچنان با آزادی و یا عفو کلار مخالفت بهعمل میآید. اما در مقابل کاظم دارابی (یکی از عاملین ترور میکونوس) نیز که به حبس طولانی محکوم شده بود، پس از ۱۵ سال آزاد شد. در سالهای قبل شنیده میشد که دولت ایران سعی کرده است، دونالد کلاین را با کاظم درابی مبادله کند، اما دولت آلمان به این خواست حکومت اسلامی تن درنداده بود. (کاظم دارابی متهم ردیف اول فاجعهی میکونوس است که به حبس ابد محکوم گشته بود و دونالد کلاین روز ۲۹ نوامبر ۲۰۰۵ به همراه دوست فرانسویاش (استفان لربی) در آبهای خلیج فارس دستگیر شد و به اتهام ورود غیرقانونی به آبهای مرزی ایران به ۱۸ ماه زندان محکوم گشت)
در ایتالیا: در روزهای پایانی سال ۲۰۰۶ و اولین روزهای سال ۲۰۰۷ رهبران ۲۱ سازمان جوانان و گروههای دانشجویی از کلیه طیفهای سیاسی ایتالیا از چپ رادیکال تا گروههای مسیحی و راستگرا، در همبستگی با جنبش دانشجویی در ایران "کمیته تهران ۲۰۰۷" را پایهگذاری کردند.
در ایران: حکم اعدام برای هیوا بوتیمار و عدنان حسن پور (دو خبرنگار کرد ایرانی) به جرم محاربه اعلام شد و محمد علی حسینی (سخنگوی وزارت امور خارجه ایران) اظهارات مقامهای ایتالیایی در این زمینه را دخالت رم در امور داخلی جمهوریاسلامی ایران دانست. اما رومانو پرودی (نخستوزیر چپمیانه ایتالیا) در پاسخ به این سخنان گفت «اعتراض به صدور احکام اعدام و اجرای آن بخشی از سیاست ایتالیا است و ایتالیا حق خود میداند نظراتش در این رابطه را رسما اعلام کند.» ایتالیا در ۳۰ نوامبر جایزه آزادیبیان را به این دوخبرنگار کرد اهدا کرد.
در ایتالیا: بانک مرکزی ایتالیا نیز از جمله اولین کشورهای اروپایی بود که در اوایل سال گذشته شعبه ایتالیایی بانک ایرانی سپه را تحت کنترل قرار داد و بخش عمده فعالیتهای مالی این بانک را نیز متوقف کرد. این کشور همچنین فعالیتهای شعبات بانکی خود در ایران را نیز به شدت محدود کرد.
در ایران: لوچانو بنتون (سرمایهدار ایتالیایی و مدیر فروشگاههای زنجیرهای بنتون) در اوایل پاییز سال ۲۰۰۷ برای افتتاح یکی از شعبات خود در تهران به ایران سفر کرد که روزنامههای وابسته به دولت تهران سفر وی را به جنجال کشیده شد و از بنتون به عنوان "میلیاردر صهیونیست" نام بردند و از دخالت این شرکت در حوزه طراحى مد و لباس زنانه انتقاد کردند.
علی رغم شرایط و تحولات سیاسی، روابط اقتصادی و فرهنگی ایران و ایتالیا بسیار نزدیک بوده است. فرانچسکو روتللی (وزیر میراث فرهنگی ایتالیا ) با حضور در سفارت ایران در رم ۴۱ قطعه از آثار تاریخی و باستانی ایران (شامل ظروف سفالی، برنزی، سکه و زیور آلات) که به صورت غیرقانونی خارج شده بود را که پلیس ایتالیا در نزدیکی شهر میلان کشف کرده بود به ابوالفضل زهره وند (سفیر ایران در ایتالیا) تحویل داد.
در ایتالیا: روزنامه ایل ریفورمیستا (منعکسکننده نظرات سیاسی میانه و چپ ایتالیا) در فراخوانی از دولت ایتالیا و سیاستمداران این کشور خواسته است تا اعتراض خود را نسبت به سیاستهای دولت ایران اعلام کنند و در سوم ژوئن (همزمان با سخنرانی احمدینژاد در فائو) میتینگی چند ساعته با حضور شخصیتهای سیاسی و فرهنگی علیه سیاستهای رییسجمهور ایران در یکی از میدانهای شهر رم برگزار کرد..
در ایتالیا: روزنامه ایل ریفورمیستا (Il Riformista) در نامهای به طور رسمی از جانی آلمانو (شهردار رم) خواست تا به نشانه حمایت از جنبش دانشجویی ایران، خیابانی را در نزدیکی سفارت جمهوری اسلامی ایران با نام یکی از دانشجویان در زندان نامگذاری کند. ابتدا قرار بود نام این خیابان علی نیکو نسبتی باشد. این پیشنهاد خیلی زود با موافقت شهردار مواجه شد و آلمانو اعلام کرد به طور رسمی از شورای شهر رم خواهد خواست تا امکانات این نامگذاری را بررسی کند. در این میان علی نیکو نسبتی (عضو شورای مرکزی دفتر تحکیموحدت) در نامه ای ضمن تشکر اعلام داشت که این خیابان نه به اسم او که به نام ۱۸ تیر (که تحولی در جنبش دانشجویی ایران است) نامگذاری شود.
در ایران: شهردار و رییس شورای شهر تهران هشدار دادند اگر مقامات شهر رم، تصمیم خود را در نامگذاری یك خیابان به نام خیابان ۱۸ تیرعملی كنند، نامهای ایتالیایی را از خیابانهای تهران حذف و اقدام آنها را تلافی میكنند! محمدباقر قالیباف شهردار تهران هم احتمال داد خیابانی در پایتخت به نام ادواردو آنیلی نامگذاری خواهد شد. (ادواردو آنیلی پسر جووانی آنیلی سناتور و صاحب کارخانه فیات ایتالیا بود كه به دین اسلام گروید و در سال ۲۰۰۰ میلادی درگذشت)
در ایتالیا: روبرتو پلا (Roberto Pella) مدیر بخش سیاست گذاری سازمان ملی شوراهای شهر ایتالیا در مصاحبهای به خبرگزاری آکی کرونوس اینترنشنال ایتالیا گفت "مصوبهای را ارایه خواهد داد که در آن کلیه شهرداریها امکان نامگذاری خیابانی در شهرهای مختلف ایتالیا با نام ۱۸ تیر (یا ۹ ژوئیه) را در دستور کار خود قرار داده و آن را بررسی کنند.
زیر نویس:
- در این نوشته متن خبرهای مربوط به روابط دیپلماتیک جمهوری اسلامی با مصر، آلمان و ایتالیا را برای آنان که به خارجیها امید بستهاند، ذکر کردم. امید است که خود به فکر خود باشیم.
- بسیاری از برلینیها دیگر باور نمیکردند که ساختمان سفارت آمریکا در همسایگی دروازهی براندنبورگ روزی به پایان برسد. تیم پیرامون «جان رابل» آرشیتکت آمریکایی، اواسط دههی ۹۰ طرح اولیهای درانداخت. قرار بود یک ساختمان زیبا و راحت ساخته شود، ولی به گفتهی رابل در آن موقع هنوز سخنی از امنیت در میان نبود. البته در نهایت زیبایی فدای امنیت شد. پس از حمله به سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا و همچنین یازدهم سپتامبر، آمریکاییها دیگر نه تنها سفارتخانهی خود را که کل محوطهی پیرامونی آن را میخواستند با تصورات امنیتی خود تطبیق دهند. آنان پیشنهاد کردند که مسیر خیابانها و پیادهروها تغییر کند، تا فاصلههای امنیتی به سفارتخانه بیشتر شود. سنای برلین این پیشنهاد را مبالغهآمیز میدانست و معتقد بود که برلینیها و جهانگردان باید آزادانه بتوانند در «پاریزر پلاتس» قدم بزنند. سنای برلین مسدود کردن راهها به دروازهی براندنبورگ را غیرعملی خواند. سفارتخانهای ساخته شد فقط قابلیت کارکردی دارد. معماری آن کهنه و پسزننده به نظر میرسد. ترس از حمله را میتوان در پنجرهها و دیوارها دید. ساختمان، پیوندی با ساختمانهای جنبی خود ندارد و یک تکهی جدا شده از خیابان است! میلههای قطور، پیادهرو را ضایع کردهاند، ورود عموم به آن آزاد نیست و فقط با یک دعوتنامه میتوان وارد سفارت آمریکا شد. فکر میکنید وضعیت دفتر نمایندگی و حفظ منافع سیاسی امریکا در تهران چگونه خواهد بود؟!