سه‌شنبه ۲۷ مهٔ ۲۰۰۸

امنیت در سایه‌ی حضور گشت‌های ارشاد و بسیج ؟!

یکی از هدف‌های اصلی طرح موسوم به «ارتقای امنیت اجتماعی» برخورد با آن چیزی‌ست که دولت‌مردان ایران آن را «بدپوششی» می‌نامند و از مظاهر فساد و تهاجم فرهنگی غرب تلقی می‌کنند. اجرای این طرح امسال شدیدتر و گسترده‌تر از سال پیش ادامه خواهد یافت. فرمانده‌ی نیروی انتظامی از دوبرابر شدن گشت‌های ارشاد خبر داده و از سوم خرداد نیز گروه‌های پنج‌نفره‌ی بسیج در هزار نقطه‌ی شهرهای بزرگ گشت‌های شبانه را آغاز کرده‌اند. به گفته‌ی سردار ذوالقدر «با شرارت‌های عناصر امریکایی و ایجاد اعتبارات خاص برای ناامنی در شهرها و آدم ربایی، ضرورت حضور نیروی مقاومت بسیج احساس می‌شد که با این اقدام توطئه دشمنان انقلاب نیز برای ایجاد ناامنی نقش بر آب خواهد شد.» به گزارش منابع خبری سردار ذوالقدر با دائمی بر شمردن فعالیت گشت‌های بسیج می‌افزاید «‌در کنار گشتی‌های مشهود، فعالیت نامشهود بسیج برای خنثی سازی توطئه دشمنان که از سال‌ها قبل آغاز شده است، تقویت خواهد شد.

بی اختیار به یاد فیلم سگ کشی بهرام بیضایی افتادم. و از این بهانه برای نوشتن درباره آن فیلم، حدود 7 سال پس از اکران استفاده می‌کنم. در آن فیلم موضوع‌های زیادی (از جمله امنیت در سایه‌ی حضور گشت‌های بسیج) مطرح شد. در این نوشته مروری بر آن فیلم خواهیم داشت. نام فیلم به انگلیسی، DogKilling، UnderDog، KillingRabids و... عنوان شده است! بهرام بیضایی فیلم‌نامه‌ی سگ کشی را در سال ۱۳۶۸نوشت و این فیلم‌نامه در سال ۱۳۷۹ پس از ۱۰سال عدم امکان ساخت فیلم توسط وی در ایران، تولید و در سال ۱۳۸۰ اکران کرد که عنوان پرفروش‌ترین فیلم سال را یافت و فروش‌اش در اکران تهران ۳۳۰ میلیون تومان بود. در قسمت توضیح کوتاهی درباره فیلم، از نوشته‎های دوستان و وبلاگ‌نویسان استفاده خواهم کرد. به‌خاطر علاقه‌ام به نمایش‌نامه و فیلم‎نامه، بعد از آن مقدمه ، بیشتر به داستان فیلم سگ کشی می‌پردازم. در آینده بعضی از جمله‌ها و سکانس‌های فیلم رو که لازم به تفکر بیشتر است، در نوشته دیگری، ارسال خواهم کرد. هم‌اکنون نظرتان را درباره برداشتم و هم‌چنین برداشت‌تان از فیلم سگ کشی و هر آن‌چه را که به ذهن‌تان می‌رسد را برایم بنویسید.

  • توضیح کوتاهی درباره فیلم

کیفیت ویدیوی نسخه‌های VHS ،VCD و DVD فیلم زیاد مناسب نیست. در بعضی قسمت‌های فیلم می‌توان آثار چسب‌ها و خطوط روی نگاتیو‌ها را دید کیفیت صدای فیلم نیز متوسط و بدون پالایش است. بعضی سکانس‌ها برداشت مجدد لازم داشت (مانند شروع فرار از کارخانه که در ماشین بار اول بسته نمی‌شود و یا لیوان آب روی میز با کوبیدن روی میز برگردانده نشد و مژده شمسایی مجبور به حل دادن آن می‌شود!) اما تغییر مهم‌تر این بود که اگر تصویر وصیت‌نامه و طناب در صحنه‌ای که یکی از طلب‌کاران جواب تلفن را نمی‌دهد و سیم تلفن را از پریز بیرون می‌کشد، حذف می‌شد، بسیار بهتر بود تا شکل کنونی آن! چرا که نیازی به نشان دادن آن نبود و ما به‌عنوان بیننده فیلم، در این صحنه می‌توانستیم همان‌قدر اطلاعات داشته باشیم که شخصیت اصلی دارد و با مقعیت یک‌سان با خودکشی طلب‌کار روبه‌رو شویم. هم‌چنین بیشتر می‌پسندیدم که در شروع فیلم مانند گلرخ فکر کنیم که «شریک شوهرش با صحنه سازی، تمامی سرمایه‌ی شرکت را برداشته و به‌طور غیر قانونی از مرز خارج شده و شوهرش مانده با تمامی بدهی‌های شرکت و فشارهای طلبکاران» نه از ابتدای فیلم از دروغ و صحنه‌سازی بودن ماجرا باخبر باشیم.

گلرخ کمالی (یک زن نویسنده) سال قبل شوهرش (ناصر معاصر) را به حال قهر و به‌گمان رابطه‌ای میان او و منشی شرکت‌اش ترک کرده بود، به تهران برمی گردد. انتخاب این دو اسم برای این دو شخصیت نشان می‌دهد که نام معاصر برای ناصر معاصر (شوهر گلرخ کمالی) نمادی از یك طبقه فریب‌كار از جامعه معاصر است كه گمان می‌كنند پیروز هستند. او محصولی از یك نظام اجتماعی بیمار و مجموعه‌ای از تظاهرات، دروغ‌ها، فریب‌كاری‌ها و بی رحمی‌هاست. اما نام زن گلرخ كمالی است. نام كمالی نمادی‌ست برای بیشتر کمال (و تا حدودی تکمیل کننده). معاصر (شوهر) كسی‌ست که «تمام ارزش‌های انسانی را با مجوز عقل ابزاری سودمندگرا به نفع مادی‌خواهی سیری‌ناپذیر خود زیر پا می‌نهد. انسان معاصر در جامعه‌ی ایران! او از همه چیز سواستفاده می‌كند: از اعتماد و بی‌خبری جواد مقدم (شریك اقتصادی‌اش) از ساده‌دلی دوستان و عشق ساده و صادق كه گلرخ نسبت به او دارد.» (شاید انتخاب اسم گل‌رخ نیز به‌منظور اشاره به چهره زیبا و ساده‌دلی آن زن در برابر اطمینان مرد از پیروز بودن باشد) سگ‌كشی اگر چه فیلم تلخی‌ست همراه با رویكردی امیدوار کننده! ناصر معاصر با تمام ویژگی‌های ضد انسانی كه از جامعه‌ی معاصرش آموخته در پایان فیلم مانند سگ كشته می‌شود. ناصر معاصر در محاصره‌ی مهره‌هایش به پایان بازی و شكست می‌رسد! گلرخ می‌گوید: «پس آخرش این بود، آخر سگ كشی».

گلرخ بازی تئاتر گونه ارائه می‌دهد. حركات دست و دیالوگ او به سبك مناظره در تئاتر اجرا می‌شود. ولی فیلم، فضاسازی تئاتر گونه ندارد و این‌گونه بازی با فضای فیلم هم‌گون نیست. فضا فیلم را به سوی فیلم‌های پلیسی می‌برد «با آغاز داستان، شكل جامعه شناختی فیلم شكل می‌گیرد، و با ورود نمادها، جنبه سیاسی ـ تحلیلی فیلم جهت دار می‌شود، با این‌که مناسب فضایی اسطوره‌ای و تمثیلی‌ست، فیلم سعی می‌كند به فیلم‌های اجتماعی و سیاسی پهلو بزند. با آغاز داستان فیلم، داستان‌های كوچكی (ملاقات‌های گلرخ كمالی با طلب‌كاران) در دل داستان اصلی شكل می‌گیرد. داستان‌های كوچك، تلفیقی از روند حادثه جویانه-پلیسی و جامعه شناختی-انتقاد اجتماعی و پس زمینه سیاسی دارند.» زن با تدابیر خاصی كه می‌اندیشد، موقعیت طلب‌كاران را محاسبه می‌كند، و برای ملاقات خود با آن‌ها، برنامه ریزی می‌كند. او جایی برای صندوق در صندلی ماشین سفارش می‌دهد. برای یكی از صحنه‌ها منشی شوهر را وارد بازی می‌كند. در صحنه‌ای دیگر كارگر شوهرش را به‌عنوان محافظ خود، به پائین ساختمان می‌برد و طرحی برای داستان پلیسی خود پیاده می‌كند. در جایی هفت تیر حمل می‌كند و از آن استفاده می‌كند. اما «این تدابیر برچه اساس است؟ چرا زن در ملاقات سوم و یا چهارم، لزوم حمل هفت‌تیر را پیش‌بینی نمی‌كند؟ بر چه اساسی این طرح و نقشه‌ها ریخته می‌شوند، در صورتی كه زن از روحیه طلب‌كاران اطلاعی ندارد! حتا اگر نویسنده باشد! چطور می‌شود كه طرح پائین انداختن چك‌ها از پنجره ساختمان از قبل پیش‌بینی می‌شود! زن همه نقشه‌ها را به تنهایی پیاده می‌كند و پیش‌بینی‌های او نادرست از آب درنمی‌آید» ساختار داستانی فیلم از واقعیت داستانی آن، فاصله می گیرد! به دلیل ساختار ناهماهنگ، داستان باور پذیرنمی‌شود و صحنه‌ها منفرد حرکت می‌کنند! درحالی‌که صحنه تجاوز به زن باورشدنی و با روند فیلم هماهنگ است.

گلرخ کمالی که فریب صحنه‌سازی شوهر را خرده در برابر «جریان چركین زمانه» وارد چنین فضای كثیفی شده (شخصیت‌های داستان‌اش دوره‌اش كرده‌اند) هرگز به شیوه‌ی آنان روی نمی‌آورد و حاضر به مقابله به مثل نمی‌شود. زور اسلحه در دست اوست و او می‌تواند با گرفتن چك و رضایت‌نامه بدون دادن مبلغ توافق شده، یكی از چك‌ها را باز پس بگیرد. اما در لحظه‌ی آخر مبلغ توافقی پول را به نایبی می‌دهد و می‌گوید «منظورم تقلب نبود». صحنه‌ی دوم در شركت افرندی یكی از افراد او با پنجه بكس چند سیلی به‌صورت گلرخ می‌زند. بعد از این كه گلرخ با افرندی توافق می‌كند برای خریدن چك‌ها یك شرط می‌گذارند: «این دیلاق به من سه تا سیلی زده. هر كدومو می خرین یا بزنم؟» افرندی اظهار می‌كند پولی برای خریدن سیلی‌ها ندارد. دست‌های ضارب را می‌بندند. گلرخ پنجه بكس را به دست می‌كند اما او را نمی‌زند. می‌گوید: «تو حتا ارزش زدنم نداری. خیلی بدبخت‌تر از اونی هستی كه بفهمی چی به سرت آوردن». دفعه‌ی سوم وقتی‌ست كه در سكانس آخر فیلم ناصر معاصر به‌خاطر زحماتی كه گلرخ كشیده برای هدیه، طلاقنامه‌اش را به او می‌دهد و خبر ازدواج خودش با منشی را به اطلاع گلرخ می‌رساند. (برای گلرخ عمق آلودگی و خیانت ناصر آشكار می‌شود) گلرخ اسلحه‌اش را در می‌آورد و به سمت او می‌گیرد. اما خیانت‌های ناصر را تلافی نمی‌کند و اسلحه را به‌سمت او پرت می‌كند و به تلخی می‌گوید: «من دیگه لازم‌اش ندارم شاید به درد تو به‌خوره» و می‌رود. دلیل اصرار بهرام بیضایی بر جانب‌داری از این شخصیت داستان و قهرمان‌پروری او در چیست؟! در بخش برداشت‌ها نظرم را می‌نویسم.

گلرخ با ساده‌دلی‌اش وارد حرفه و دنیایی می‌شود که با اندیشه‌های او فرسنگ‌ها فاصله دارد. دنیای داد و ستد بازار. او با طلب‌کاران و شاکیان وارد بده‌بستان و معامله می‌شود تا رضایت آن‌ها راجلب کند. و در این کار وارد جنگی می‌شود که دیگر نباید در آن شکست بخورد. او از تحقیر و توهین تا آزار و تجاوز را تجربه می‌کند، تا معاصر صاحب قانونی سرمایه‌ی شرکت می‌شود! دیگرانی که گلرخ را در دوندگی‌های‌اش دنبال می‌کردند (هشیار به اندازه ناصر معاصر) از راه می‌رسند. این‌که چرا بیضایی اصرار بر نمای‌ش مرگ ناصر معاصر دارد، و با ورود آن چهار نفر (که گویا هیچ‌كدام آن‌ها از كسانی نبودند كه ادعای انتقام كشی را داشتند) به صحنه، می‌توانست عرصه‌ای هرچند کوچک برای جولان ذهن بیننده باز به‌گذارد، اما نکرد! نظرم درباره اصرار بر نشان‌دادن مداوم طلبكارها و تیراندازی و تیر خوردن شوهر زن و داد و فریاد منشی را نیز در بخش برداشت‌ها می‌نویسم. اما در کل موافق این نظر هستم که موفقیت فیلم مربوط به فیلم‌نامه است، نه اجرای آن.

زن در ابتدای فیلم در موقعیت نامتعارفی قرار می‌گیرد. خانه آن‌ها با تمام وسایل‌اش فروخته شده است، كه نمادی از به غارت رفتن زندگی او است. شهر در دست ساخت و ساز و ساختمان سازی است و ساختمان‌های نیمه كاره جابه‌جای شهر دیده می‌شوند، كه این نمادی از ساخت و سازی است كه در جریان فیلم انجام می‌شود. هم‌چنین، عبور نیروهای مسلح و بسیجی در اماكن اداری و غیر اداری از دیگر نمادهایی است كه در فیلم جای دارد. برخورد گلرخ با منشی همسر یكی از نمونه های دورنگی‌ها است . خانم منشی در همان حال كه مشغول خیانت به گلرخ هست با او به مهربانی رفتار می‌كند حتا گلرخ به‌خاطر بد گمانی‌هایی كه در گذشته نسبت به منشی داشته از او صادقانه عذر خواهی می‌كند و منشی متواضعانه می‌گوید: «از گذشته حرف نزن» هنگامی برای گلرخ و تماشاگر پرده از این خیانت برداشته می‌شود كه در سكانس پایانی ناصر معاصر و منشی را با هم می‌بینیم كه قصد ازدواج و خروج از كشور را دارند.

در سكانس پایانی فیلم وفتی دست ناصر معاصر رو شده كارش را برای گلرخ این طور توجیه می‌كند: «من فقط پیشدستی كردم اگه من این نقشه رو نمی‌كشیدم شاید اون می‌كشید. من از دزد دزدیدم.» و گلرخ در جواب می‌گوید: «چه بلبشویی می‌شه اگه همه به‌خوان از هم به‌دزدن» و این بلبشو آن طوركه سگ كشی تصویر كرده در عمل در فضای جامعه موجود است. اما با وجود همه‌ی این‌ها می‌بینیم در بیمارستان زیر عكس زنی كه دستش را روی بینی‌اش قرار داده به جای كلمه‌ی سكوت نوشته شده «بحث سیاسی ممنوع». تنها حیطه‌ی ممنوعه حیطه‌ی سیاسی است. در فیلم می‌بینیم مردم مشغول جنگ پنهان روزمره با همدیگرند. نظام اجتماعی به‌هم ریخته: دزدی متقابل، ناامنی مداوم و ... اما كماكان آن چه زیر ذره‌بین قرار دارد افكار وگفتار سیاسی آدم‌هاست.

  • برداشت‌ها از فیلم‌نامه

هتل‌دار در برخورد اول، موقعیت مشكوك خود را با حركات و برخوردش به‌بیننده منتقل می‌كند. حتا خود ناصر معاصر كه در لحن حرف زدن خود و نوع كلماتی كه به كار می‌برد، موقعیت خود را به بیننده لو می‌دهد. درباره این صحنه با این زاویه‌دید موافقم که هدف بیضایی طرح این حرف است که «گاهی انسان خطری را می‌داند ولی به سوی‌اش حركت می‌كند، حادثه‌ای را پیش‌بینی می‌كند، ولی انكار می‌كند و در نهایت، از دانسته‌های انكارشده خود می‌گریزد. گویی هر تجربه‌ای را باید دوباره تجربه كرد!» بیننده و کمی بعد گلرخ از وضعیت هتل‌دار آگاه می‌شوند. همان وضعیت در زندان نیز وجود دارد و مکان‌هایی دیگر از جامعه معاصر! گلرخ کمالی وظیفه‌ی خود می‌داند در جبران سوظن بیجای خود (که آن‌چنان بی‌جا نبوده) به نجات شوهرش بشتابد و با تلاش برای پرداخت خرید طلب‌ها و گرفتن رضایت شاکیان از شوهرش، برای آزادی‌اش بکوشد. در تمام مراحل در کنار تصویر گلرخ تصویر سربازان جبهه جنگ را می‌بینیم. گلرخ در ابتدای فیلم شور و هیجان بسیاری برای جبران دارد، که در ادامه دلیل آن تغییر می‌کند و در پایان از آن کاسته می‌شود.

بله، نقل واضحات در بسیاری از صحنه‌ها مانند پایان،‌ بیننده را از وسعت تخیل در این‌باره باز داشت، فکر می‌کنم بیضایی این‌کار را کرد تا تخیل او راه دیگری را که مسدود نیست برای جولان ذهن پیدا کند. و آن بیلبوردهایی از بسیجیان كه در خیابان‌ها نصب شده است و عبور دائم نیروهای مسلح و حضور مداوم آن‌ها در همه‌جا است. چنین صحنه‌هایی با تاكید فراوان در فیلم وجود داشت، این صحنه‌های به‌ظاهر پس‌زمینه، در واقع، اصل ماجرا است. بیننده راه تخیل‌اش باز است، او می‌تواند در آن حتا عامل ایجاد چنین جامعه و فیلمی را ببیند! یا این‌را که از ابتدا تا انتهای فیلم، در سایه‌ی حضور گشت‌های بسیج, در کل امنیتی ایجاد نشده بود!از دیگر برداشت‌هایی که از حضور پیاپی بیلبوردهای بسیج در فیلم، داشتم این است که درست روبه‌روی پنجره اتاقی كه گلرخ در هتل گرفته كارگران مشغول رفت وآمد وكار هستند، ماجرا این نیست که آن‌ها به همه نقاط اتاق او تسلط دارند، نه! ماجرا این است که بیننده مانند گلرخ نمی‌داند که کارگران در حال ساخت چه چیزی در پشت پنجره اتاق او هستند! گلرخ چیز دیگری را نیز نمی‌دانست و آن صحنه‌سازی بودن ماجرای شوهر بود. کارل مارکس می‌گوید «بزرگان تنها از آن‌رو بزرگ به‌نظر می‌رسند که ما (جلو آن‌ها) زانو زده‌ایم، پس بگذار برخیزیم» ولادیمیر لنین می‌گوید «انسان‌ها در سیاست همیشه قربانیان ساده‌دلِ فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود؛ و تا زمانی‌که نیاموزند، منافع طبقاتی این یا آن گروه را در پشت عبارات اخلاقی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی و وعده‌های آن‌ها جستجو کنند، قربانی خواهند شد.» او می‌گوید «به حرف کسی اعتماد نکنید، بررسی کنید - این ا‌ست راه موفقیت و پیروزی‌ست.» اما گلرخ کمالی، نتوانست منافع ناصر معاصر را در پشت عبارات او به‌بیند! او فریب خرد و قربانی ساده‌دلِ فریب و خود فریبی بود! با گذشت زمان متوجه شد که یک «مهره» بود برای رسیدن به هدف اقتصادی دیگری! در این کنار، متوجه می‌شویم که آن چیز که می‌ساختن، تصویر نیروهای بسیج در جبهه جنگ بوده است. این‌جا ذهن بیننده می‌تواند به شباهت گلرخ کمالی علیه دزدان و بسیج در جبهه جنگ علیه عراق پی‌به‌برد! این سووال که آیا آن‌ها هم مهره‌ای برای منافع اقتصادی بودند! تصاویر قربانی‌های فریب‌خرده‌ی مدعیان آرمان و مذهب در اداره‌های دولتی و خصوصی، حتا در زندان و... برای وسعت تخیل بیننده باز می‌ماند.

دوشنبه ۲۶ مهٔ ۲۰۰۸

در سچوان و جمهوری خلق چین زندگی جریان دارد.

بنا به گزارش‌های خبرگزاری دویچه‌وله، امدادگران پس از رسيدن به مناطق زلزله‌زده در استان سيچوان، با شهرها و روستاهای به‌طور کامل ویران شده روبرو شده‌اند. مقام‌های چين آخرين ارقام کشته‌شدگان زمين‌لرزه اين کشور را حدود بيست هزار نفر اعلام کرده‌اند. هنوز معلوم نیست که چند نفر قربانی زمین‌لرزه هولناک در استان سچوان چین شده‌اند. در آمارهای رسمی صحبت از ۴۰ هزار نفر است. نیروهای امدادگر و سربازان ارتش سرخ به منطقه اعزام شده‌اند، آن‌ها به‌خاطر ویرانی‌های شدید و هوای بارانی، علاوه بر مواد دارویی، غذا و آب آشامیدنی، چادر، بارانی و چتر نیز در بین مردم تقسیم می کنند. تلویزیون چین این روزها تنها مناطق زلزله‌زده را نمایش می‌دهد. کارشناسانی که در حال ترمیم سدهای آسیب‌دیده‌‌اند و پزشکان، پرستاران و امدادگرانی که خستگی در چهره‌شان موج می‌زند. یکی از بازماندگان حادثه می‌گوید: «سربازان با دست خالی زمین را کندند و پدربزرگ مرا از زیر آوار بیرون آوردند. ما همه شوکه شده بودیم و خواستیم به سربازان آب بدهیم اما آن‌ها قبول نکردند».

وزارت امور مدنی چين به اهداكنندگان كمك‌های نقدی وغيرنقدی به زلزله‌زدگان در جنوب غرب چين هشدار داد فريب تبليغات اينترنتی درباره كمك رسانی را نخورند. توصيه شده كه فقط از طريق كانال‌های رسمی اقدام به كمك رساني كنند. بنابه اين بيانيه، وزارت امور مدنی، صليب سرخ و انجمن خيريه چين مسوول جمع آوری اين كمك‌ها می‌باشند. رسانه‌های خبری از هم‌دردی گسترده‌ی مردم چین خبر می‌دهند. بر اساس گزارش‌های منتشر شده، تا کنون حدود ۸۰۰ میلیون یورو کمک برای زلزله‌زدگان جمع‌آوری شده است. قهرمانان ورزشی، شرکت‌کنندگان در المپیک و مردم عادی در میان کمک‌کنندگان حضور دارند. یک شهروند چینی می‌گوید: «ما بازنشسته‌ایم و درآمد چندانی نداریم. با وجود این بیشترین مقداری را که در توان‌مان باشد کمک می‌کنیم». تلویزیون دولتی چین اصلن تصاویری از عزاداری و یا وضعیت دشوار مردم در مناطق آسیب‌دیده پخش نمی‌کند. آنچه دیده می‌شود، تصاویری از امدادگران خستگی‌ناپذیری است که شبابه‌روز در حال کمک‌رسانی هستند و یا بازماندگانی که در حال جمع آوری آوار و یا بازسازی ویرانه‌ها. در حالی که نیروهای امدادگر بی‌وقفه، مجروحین به را بیمارستان‌ها می‌رسانند و اجساد قربانیان را از زیر آوار بیرون می‌کشند، بخش دیگری از امدادگران برای جلوگیری از شیوع بیماری‌های واگیر، به بازماندگان این زمین‌لرزه آموزش‌های لازم بهداشتی می‌دهند، به ضد عفونی کردن مناطق می‌پردازند و در بین مردم قرص‌های تصفیه آب تقسیم می‌کنند.

چند نکته درباره زلزله اخیر در چین، برای هم‌دردی با مصیبت‌دیدگان و بازمانده‌گان از روز ۱۹ مه ۳ روز عزای عمومی در چین اعلام شد. پرچم ملی جمهوری خلق چین در سراسر کشور نیمه‌افراشته‌ است و مراسمی که شادی در آن‌ها وجود دارد، تا سه روز برگزار نمی‌شوند. مشعل المپیک نیز در این مدت حرکت نمی‌کند. نکته اول این‌جاست که یک شهروند چینی در این‌باره می‌گوید: «متوقف کردن کامل مشعل، سودی به حال قربانیان نه‌خواهد داشت. ما زنده‌ها باید به فکر آینده هم باشیم».

نکته دوم این‌جاست که در سچوان زندگی جریان دارد. اکنون برای کودکانی که جان سالم بدر برده‌اند، چادرهایی نصب شده تا در آن‌جا به مدرسه بروند و بتوانند به درس خود ادامه دهند. تلویزیون دولتی تصاویری از شهر میان یانگ را نشان می دهد که به سختی ویران شده است. در میان ویرانه‌ها ۱۲ چادر دیده می‌شود که قرار است موقت به‌عنوان مدرسه برای کودکان از آن استفاده شود. برای این‌که کودکان ببینند که زندگی ادامه دارد، این چادرها شباهت به کلاس‌های درس قبلی‌شان دارد و در آن‌ها میزهای تاشو، تخته سیاه و صندلی‌های کوچک قرار داده‌اند.

بر اساس گزارش خبرگزاری رسمی شین هوا، بر اثر این زلزله ۵ میلیون نفر بی‌خانمان شده‌اند. نکته سوم این‌جاست که یک گزارش‌گر تلویزیون چین می‌گوید:« من از کودکان در مورد وضعیت‌اشان پرسیدم، آن‌ها گفتند با وحدت بر همه مشکلات غلبه خواهند کرد. آن‌ها گفتند، هرچند که از مناطق زلزله‌زده می‌آیند و ظاهرشان با دیگران فرق می‌کند، اما مردم این سرزمین به آن‌ها کمک خواهند کرد. کودکان گفتند: آن‌ها نیز بخشی از ملت چین هستند.»

سه‌شنبه ۲۰ مهٔ ۲۰۰۸

گزیده ای از خبرهای این روزها

قبل از نوشتن گزیده ای از خبرهای این چند وقت، لازم هست که یه نکته رو به دوستان توضیح بدم. در وبلاگ با فعالان دانشجویی و فعالان مدنی تنها خبرهای انتشار یافته در خبرگزاری ها را با ذکر نام منبع، قرار می دهم. شاید نظرات آن ها با موضع شخصیم مغایر باشد. تنها وبلاگ مخصوص یادداشت های شخصی ام این وبلاگ (یادداشت های روزانه با دوستان ) است. گزیده ای از خبرهای این روزها را با گزارش دویچه وله از زلزله چین و نمایشگاه کتاب شروع می‌کنم:

دوشنبه‌ی ۱۲ مه (ساعت ۱۴و ۲۸ دقیقه به وقت محلی) زلزله‌ای به شدت ۸/ ۷ در مقیاس ریشتر (به مدت سه دقیقه) جنوب غربی چین را لرزاند. از دوشنبه‌ی گذشته تاکنون هزاران پس‌لرزه مناطق مختلف چین را لرزانده است. در یک پس‌لرزه‌ی شدید ۶ ریشتری در روز یک‌شنبه (۱۸ مه) ، ۳ نفر جان خود را از دست داده و ۱۰۰۰ نفر زخمی شدند. آمار کشته شدگان لحظه به لحظه در حال افزایش است. این در حالی است که از میزان مجروحانی که به بیمارستان منتقل می شوند روز به روز کاسته می شود. اکثر جراحات شامل شکستگی دست و پا و یا زخم هائی که بر اثر ریزش آوار بوجود آمده بودند. از روز دوشنبه (۱۹ مه) ۳ روز عزای عمومی در چین اعلام شده است. پرچم ملی در سراسر کشور نیمه‌افراشته‌ است و مراسمی که شادی در آنها وجود دارد، تا سه روز برگزار نمی‌شوند. مشعل المپیک نیز در این مدت حرکت نمی‌کند.

نمایشگاه کتاب تهران هر بار گویی که برای اولین بار برگزار می‌شود.این نمایشگاه در تمامی ۲۱ سال گذشته جلوه‌ای بوده است از واقعیت‌های تلخ و شیرین وضعیت نشر، سیاست‌های فرهنگی جمهوری اسلامی و توان سازماندهی مدیران اجرایی کشور. برخی از ضعف‌های این نمایشگاه به ابتدایی‌ترین مسائل فنی و اجرایی مربوط می‌شود که حتا مسئولان نیز به آن معترفند. در نمایشگاه بیست و یکم علاوه بر کتاب‌هایی که به دلایل فنی یا حقوقی جمع‌آوری شدند با کتاب‌هایی از صادق هدایت، صادق چوبک و فروغ فرخزاد نیز، بدون ذکر دلیل مشخص، برخوردی مشابه شد که تعداد مجموع آن‌ها تا روز چهارم حدود ۳۰۰ عنوان گزارش شده. این اقدام تنها به کتاب‌های فارسی محدود نمی‌شد و شامل ناشران دیگر کشورها نیز شده است. از دیگر کتاب های جمع‌آوری شده می توان به سه کتاب تصور کن ، قهرمان طبقه ی کارگر (اثر جان لنون) و استادیوم شیلی (اثر ویکتور خارا) اشاره کرد. این سه کتاب جیبی را نیز مانند اغلب کتاب‌های جمع‌آوری شده در نمایشگاه، می‌توان هم‌چنان در کتابفروشی‌ها خرید. در مورد میزان مطالعه‌ی ایرانیان آمار متفاوتی ارائه می‌شود که از دو دقیقه تا دو ساعت در شبانه‌روز متغیر است. در مورد درستی این رقم بحث‌ها و جدل‌های فراوانی وجود دارد. رئیس کتابخانه‌ی ملی و معاون فرهنگی رئیس جمهور، علی اکبر اشعری، چهارم اردیبهشت ماه با بیان این آمار در مشهد، می‌افزاید «در صورتی كه مطالعه كتاب‌های درسی را هم در نظر بگیریم، سرانه مطالعه در ایران به حدود شش دقیقه در شبانه روز می‌رسد.» مشخص نیست که چرا وزارت ارشاد تا کنون آمار دقیقی از سرانه‌ی مطالعه ارائه نکرده است.
  • اما می رسیم به فعال حقوق بشر و فعال سیاسی و فعال دانشجویی
صبح جمعه ۲۷ اردیبهشت ماه، کاوه عزیز پور زندانی سیاسی، در گذشت. او ۲۵ ساله و ساکن مهاباد، دو سال پیش به اتهام ارتباط با احزاب اپوزیسیونی که در کردستان ایران فعالند در از سوی اداره اطلاعات مهاباد بازداشت و روانه زندان شده بود. وی از مدتی پیش بر اثر آنچه که از سوی اطرافیان وی سکته مغزی در نتیجه “شکنجه” اعلام شده بود، در بیمارستان اورمیه بستری و دو بار تحت عمل جراحی قرار گرفته بود. نامبرده صبح جمعه پس از این که نزدیک به ۲۰ روز را در حالت کما گذراند، در بیمارستان ارومیه درگذشت. در این باره اسعد عزیزپور برادر وی اظهار داشت: “کاوه برای سومین بار بود که به حالت کما رفته بود، هنگامی که برای بار دوم به کما رفت، تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت، اما پس از ۴۸ ساعت از انجام این عمل نیروهای اطلاعات بدون اینکه به توصیه های پزشک وی گوش دهند نامبرده را به بازداشتگاه اطلاعات منتقل می نمایند.” اسعد عزیز پور در مورد توصیه پزشک معالج اضافه می کند: “پزشک وی اخطار داده بود که کاوه باید برای مدت دو ماه در استراحت مطلق به سر ببرد. در غیر این صورت خطر جدی او را تهدید می کند”. (خبرنامه آزادی برابری)

بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب سنندج قرار منع تعقیب کسانی را که ممکن است در ماجرا مرگ ابراهیم لطف‌اللهی (دانشجوی کرد دانشگاه پیام نور سنندج) دخیل بوده باشند، صادر کرده است. هم چنین دادگستری همدان پس از دوماه که از صدور دستور دیوانعالی کشور برای انتقال پرونده دکتر زهرابنی یعقوب به تهران می گذرد، همچنان از ارسال پرونده خودداری می کند. به گفته پدر دکتر زهرا، هیچ کدام از متهمان قتل دخترش در زندان نیستند و هر کدام با وثیقه های سبک یکی-دو میلیون تومانی آزادند. یکی از قاضی های دادگستری همدان در پاسخ به پیگیری های مکرر پدر زهرا برای انتقال پرونده دخترش به دادگستری تهران گفته است: “چرا قصد انتقال پرونده را به تهران دارید؟ شما به اتفاق وکلایتان بیایید همین جا با حضور بسیجی ها، ماموران ستاد امربه معروف و متهمان به قتل مذاکره کنیم تا موضوع حل و فصل شود.” پدر دکتر زهرا می گوید: “مسوولان دادگستری همدان به گونه ای در باره حل و فصل این پرونده و صلح و سازش ما با متهمان سخن می گویند که انگار موضوع، یک دعوای کوچک شخصی است.” وجود تناقضات موجود دراظهارات مسئولان ذیربط و اقدامات ماموران ستاد به همراه وجود روابط غیر منطقی در شکل گیری حادثه، احتمال وقوع قتل جدی است. (خبرنامه آزادی برابری)

انتشار دو نشریه دانشجویی «هوال» و «نیسیر» دانشگاه شهید رجایی به حکم کمیته ناظر بر نشریات متوقف شد. كميته انضباطي دانشگاه بوعلی سینای همدان نیز براساس برداشت شخصي رياست اين دانشگاه در ارتباط با مطالب منتشره در نشريه دانشجويي «فرياد سكوت» حكم يك ترم تعليق از تحصيل محمد دهقان را صادر كرده است. طی روزهای اخیر سایت های دانشجویی و زنان به شکل گسترده در ایران فیلتر شدند. برای مثال 12 سایت کمپین یک میلیون امضا فیلتر شد. سایت تغییر برای برابری - کانون زنان ایرانی - مردان برای برابری روز 29 اردیبهشت ماه هم زمان فیلتر شدند. پیش از این نیز تصویر برای برابری و سایت های کردستان و آذرباییجان فیلتر شده بودند. با فیلتر سایت تغییر برای برابری برای دهمین بار و فیلتر گسترده پایگاه اینترنتی کمپین در شهرهای مختلف، در حال حاضر از ۱۹ سایت کمپین ، ۱۵ سایت فیلتر است. هم زمان با فیلتر سایتهای کمپین، سایت میدان زنان برای دومین بار و کانون زنان ایرانی نیز برای سومین بار با فیلترینگ مواجه شده اند. (تریبون جوان)

آقای دکتر حاجی مشهدی از وکلای با تجربه و برجسته ی پایه یک دادگستری در ایران (که سابقه ی وکالت پرونده های مهمی از جمله پرونده ی احمد شاملو، ناصر زرافشان، تعدادی از متهمان کنفرانس برلین، پرونده ی نظر سنجی و نیز پرونده ی تعدادی از نشریات را در کارنامه ی کاری خود داشته است، آمادگی خود را برای بر عهده گیری وکالت عابد توانچه، بهروز کریمی زاده اعلام کرده و برای قبول وکالت همه ی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام آمادگی کردند . لازم به ذکر است فعالین دانشجویی چپ با اتهاماتی از قبیل اقدام علیه امنیت کشور ، راه اندازی اعتراضات دانشجویی و ... روبرو هستند. (کمپین حمایت از عابد توانچه)

رفیق علی کانتوری (از فعالین مدنی شهر قزوین) از زندان قزل حصار کرج به شعبه امنیت دادگاه انقلاب فرخوانده شده و قرار وی از بازداشت موقت به قرار وثیقه تبدیل شده است.خانواده ایشان در حال حاضر در گیر تهیه وثیقه هستند تا بزودی شاهد آزادی این رفیق از زندان قزل حصار باشیم. قابل توجه است که تا کنون بابت آزادی دانشجویان بازداشت شده در قضایای 13 آذرسال گذشته، بیش از چهار و نیم میلیارد تومان وثیقه توسط خانواده ها و همچنین حمایت کنندگان تهیه شده است. (خبرنامه آزادی برابری)

جمعه ۹ مهٔ ۲۰۰۸

حفظ حاکمیت و مصلحت حاکم

در دویچه‌وله گزارشی از مریم انصاری را خواندم. در ابتدا گوشه‌هایی از آن را نقل قول می‌کنم تا این مقدمه این امکان رو ایجاد کند که حرفی که بارها گفته بودم رو مجدد، اما این بار در یک جا بنویسم. (لطف کرده پیش از خواندن تمام متن، درباره نوشته قضاوت و داوری نکنید.)

مهدی خلجی (پژوهشگر): «فقها وقتی به قدرت می‌رسند، دیگر صرفن روحانی نیستند، بل‌که ملاحظات غیرفقهی بسیاری را در نظر می‌گیرند و در حقیقت مصلحت حکومت برای آن‌ها دست‌کم هم‌عرض و هم‌طراز احکام شریعت اهمیت پیدا می‌کند. مثلا خود آقای خمینی را اگر در نظر بگیرید، وقتی ایشان به قدرت رسید، دیگر برایش مهم نبود که صرفا احکام شریعت اجرا شود. برای وی مهم بود که قدرت، توانایی و کارآمدی حکومت اسلامی حفظ بشود. در نتیجه چیزی را به‌عنوان مصلحت نظام ابداع کرد و با الهام از فقه اهل تسنن این مفهوم را یکی از پایه‌های تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی قرار داد.

آقای خمینی در سال ۴۲، در واکنش به انقلاب سفید شاه، یکی از مواردی که رسما با آن مخالفت کرد و به آن خاطر در برابر شاه ایستاد، مسئله‌ی حق رای زنان بود. او معتقد بود که طبق شریعت اسلام بر زنان حرام است که در انتخابات شرکت کنند. این حرفی است که آقای خمینی رسما زده و در کتاب‌هایش نوشته و در صحیفه‌ نور هم هست. منتها وقتی انقلاب می‌شود، آقای خمینی می‌گوید واجب است که زن‌ها در انتخابات شرکت کنند. یعنی یک حرام تبدیل می‌شود به واجب! این حکومت دینی، دنیاگرایی خاص خود را دارد.

اگر جمهوری اسلامی بخواهد طبق فتوای فقها در مورد حقوق زنان عمل کند، وضعیت زن‌ها از این چیزی که هست به مراتب بدتر خواهد شد.خوشبختانه جمهوری اسلامی براساس نظر اکثر فقها عمل نمی‌کند. یعنی براساس نظر اکثر فقها آمدن زن، پدیدارشدن زن در تلویزیون حرام است و بسیاری از مسایل دیگر. چه در مسئله طلاق، چه حضانت، چه در احکام مجازات. خوشبختانه نظر فقها در نظام حقوقی اعتبار چندانی ندارد. آنچه در درون همین جمهوری اسلامی تأثیرگذار است، قدرت‌های اجتماعی هستند. اگر نهادهای مدنی، نهادهای دفاع از حقوق بشر، حقوق زنان، نهادهای دفاع از حقوق کودکان و مدافع زندانیان سیاسی و نظایر این‌ها، قدرت پیدا کنند و به عامل اجتماعی‌ای تبدیل شوند که حکومت ناچار به در نظر گرفتن آن شود، آن‌گاه این نیروی اجتماعی می‌تواند مسائل را عوض کند، چه فقها بپسندند، چه نپسندند. یعنی تا الان هم اگر می‌بینید بعضی از قوانین به نفع زنان یا به نفع حقوق بشر تغییر کرده، به دلیل این نبوده است که یک موقعی مثلن فقها رأیی داده یا فتوای‌شان عوض شده است. نخیر! جامعه فشار آورده است. اگر در ایران، جامعه‌ ایران، نهادهای مدنی ایران، ضعیف‌تر از آن‌چه الان هستند بودند، در ایران یک حکومت طالبانی تشکیل می‌شد. اول فقها و کشیش‌ها فتوا ندادند که بعد جامعه حرکت بکند. بل‌که برعکس. جامعه نیرومند می‌شود، کشیش‌ها و فقها عقب‌نشینی می‌کنند!»

توجه داشته باشید که اخلاص در بنده‌گی یعنی تمام جهت‌گیری‌های زنده‌گی، سمت و سویی الهی پیدا کرده و همه‌ی کارها فقط برای رضای خدا و تقرب به او انجام پذیرد. انجام هر عمل، هم باید نیت خالص الهی داشته باشد، و هم باید مطابق با شکلی که الله فرمان داده است، انجام شود! یعنی شرط اول را حسن فاعلی و شرط دوم را حسن فعلی می‌گویند. اگر کسی نماز می‌خواند، هم باید نماز را برای تقرب الهی و رضای او انجام دهد، و هم آن را مطابق با دستور الله به‌جای آورد. حسن فعلی به‌دنباله‌ی حسن فاعلی است. اگر کسی در حقیقت هم با الله خالص است و رضایت او را می‌جوید، نماز را انجام دهد اما به شکل دیگری جز روشی که الله فرمان داده که آن عمل آن‌گونه انجام شود، اولین قدم در دوستی با الله را بر نداشته است.

دوستان، معارف اسلامی و دین می‌گوید هر عملی از بر اساس اطاعت از خدا نباشد، نابه‌جا و غلط است. باید کارها و رفتارهای خود را تنها به‌قصد اطاعت از خدا و برای کسب رضایت خدا انجام داد. روی آوردن به جهتی جز جهت او مانند پذیرش سرپرستی جز او، شرک و بت‌پرستی خواهد بود. ریشه شرک جدید این‌ست که در عین قبول وجود خدا، دستورات او را در متن زنده‌گی و نحوه‌ی زنده‌گی اجتماعی، روابط سیاسی و اقتصادی وارد نکرده باشیم. بعد اجتماعی توحید عملی این است که باید مناسبات سیاسی و اقتصادی و روابط فرهنگی را منطبق بر احکام الهی و اسلامی و تنها در جهت رضای خدا تنظیم نماییم.

آقای بهجت (آیة الله العظمی محمد تقی بهجت حفظه الله) در توضیح المسائل‌شان توضیح دادند که اسلام تمام اهل کتاب از جمله ارمنى، مسيحى، كليمى، يهودى و زرتشتى و... را نیز به عنوان کافر می‌شناد. (به پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله مراجعه کنید) یا مسلمانى (یا کسی که در خانواده اسلامی به دنیا آمده باشد) كه به دين ديگر بپيوندد، حكم او مرتد فطرى است كه « وجوب قتل و جدا شدن زوجه اش و تقسيم مالش بين ورثه » از جمله احكام مرتد فطرى است و در آخرت نيز اهل عذاب است. (بند 378 و 379)

لغو قانون سنگسار نشان می‌دهد که جمهوری‌اسلامی پاراگراف اول را اجرا نمی‌کند! چرا که انجام هر عمل، هم باید نیت خالص الهی داشته باشد، و هم باید مطابق با شکلی که الله فرمان داده است، انجام شود تا مایه نشاط و شادی و پذیرش او قرار گیرد، نه به شکل دیگری اجرا شود. روابط اقتصادی و سیاسی ایران با کشورهایی مانند چین، کوبا، ویتنام و حتا آلمان، ایتالیا یا... نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی پاراگراف دوم را نیز رعایت نمی‌کند! چرا که مناسبات سیاسی و اقتصادی و روابط فرهنگی و نحوه‌ی زنده‌گی را تنها در جهت رضای الله و منطبق بر احکام الهی و اسلامی و تنظیم نمایند.

جنبش زنان درمورد خواست برابری دیعه و خواست برابری ارث، لغو این حکم یا آن و خواست برابری زنان و مردان و غیره با ریشه‌ی نظام سنتی درمی‌افتد. فقها نیز بر اساس جامعه حرکت جامعه و نیرومندی آن، درباره آن تصمیم می‌گیرند که مبارزه با اسلام است یا لازم به تغییر و تجدید نظر در برخی قوانین آسمانی است. دوستان، منظور من از این حرف‌ها چیست؟ اثبات این حقیقت که تنها دقدقه‌ی فکری جمهوری‌اسلامی مصلحت نظام و حفظ حاکمیت جمهوری اسلامی است. زمانی زرتشتى و... کافر است، و زمانی تولد زرتشت را تبریک می‌گویند. وجوب قتل را اعلام می‌کنند و حذف می‌کنند! حرام را واجب می‌کنند و واجب را حرام! زمانی حفظ حاکمیت و مصلحت نظام می‌طلبید عکاسی از تخت جمشید ممنوع باشد، زمانی نیاز به احساسات ملی و مصلحت نظام می‌طلبد که کوروش را شبانه‌روز در رسانه‌ها پخش کنند.

فشارهای بین‌المللی به اضافه‌ی خواستی که در جامعه وجود دارد برای لغو قانون سنگسار، موجب می شود که حکم سنگسار تعلیق شود یا نشود. هیچ گذری مدنظر حکومت نبوده و نیست. منافع نظام و حفظ حاکمیت باعث اجرای تصمیم‌ها می‌شود، نه حرکت در راستای رسیدن به جامعه اسلامی نوین یا سنتی یا... بله دوستان، قدرت مدنی جامعه است که تعیین می‌کند بنا بر مصالح نظام حرام به حلال تبدیل شود. برای مثال، تکلیف قوانین نابرابر میان حقوق زن و مرد با خواست و فشارهای داخلی تعیین می‌شود. این حرف درست است که اگر در جامعه ایران نهادهای مدنی، نهادهای دفاع از حقوق بشر، حقوق زنان، نهادهای دفاع از حقوق کودکان و مدافع زندانیان سیاسی و نظایر این‌ها، قدرت پیدا کنند و به عامل اجتماعی‌ای تبدیل شوند، حکومت ناچار به در نظر گرفتن آن خواهد شد. بله، اگر جامعه‌ ایران ضعیف‌تر از آنچه الان هستند بود الان در ایران یک حکومت طالبانی تشکیل می‌شد! نهادی چون نهاد فقاهت که حافظ ارزش‌های سنت و حافظ نظام فکری پیشینیان است، به فکر گذر یا گذار نباشید. آن‌ها هرگز نمی‌توانند موتور محرکه‌‌ای باشند! نهاد فقاهت در اساس، رو به گذشته است. باید دست به زانوی خود گذاشت و با نیروی درونی خود به سمت جلو حرکت کرد.

در پایان، دوستان باور کنید « تا زمانی‌که نیاموزیم که منافع طبقاتی این یا آن گروه را در پشت عبارات اخلاقی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی و وعده‌های آن‌ها جستجو کنیم، در سیاست ما همواره قربانیان فریب و خود فریبی خواهیم بود!همواره مدعیان آرمان، علایق اقتصادی و اجتماعی خود را در پس این ادعاها پنهان می‌کنند. موثرترین سلاح، فهم حقیقت است، که با برداشتن حجاب توهمات و برانگیختن احساس نیاز به واقعیت و حقیقت بر مردم، به دست می‌آید.»