گفته میشود که « در آلمان دولت ائتلافی از سوسیالدموکراتها و سبزها جای خود را به ائتلاف بزرگ دو حزب تودهای حزب دموکرات مسیحی (که حزب بایری سوسیالمسیحی پیوستهگی تنگاتنگی به آن دارد) و سوسیالدموکراتها داده است، پس مفهوم چپ کهنه و دِمـُده و بیفایده شده! »
بله، گرهارد شرودر (صدراعظم پیشین آلمان) در راس ائتلافی از سوسیالدموکراتها و سبزها بود. اما او چه کرد؟ برنامهی موسوم به «منشور ۲۰۱۰» که در زمان دولت شرودر به اجرا درآمد که حذف شماری از خدمات اجتماعی شاخص آن بود! برنامهی کار ۲۰۱۰، حزب سوسیالدموکرات را از پایگاه اجتماعیاش دور کرد. حقیقت این است که سیاست غیراجتماعیی سوسیالدموکراتها باعث شکست حزب در انتخاباتها و کاهش اعضای آن شد! و همان برنامهی کاری ۲۰۱۰ بود که مبتکران خود را به زمین زد! در نتیجه این سیاست اشتباه، ائتلاف سوسیالدموکراتها و سبزها جای خود را به سوسیالدموکرات، سبزها و سوسیالمسیحی، دموکرات مسیحی داد.
گفته میشود که « کاهش اعضای سوسیالدموکراتها و شکست حزب در انتخاباتها نشان میدهد که اندیشه چپ پایگاه اجتماعیاش را از دست خواهد داد»
خیر، کاهش اعضای سوسیالدموکراتها و شکست حزب در انتخاباتها در نتیجهی تصمیمات بعدی سوسیال دمکراتها بود که در ادامهی همان سیاست غیراجتماعیی بود نه اندیشهی چپ! چیزی که صحنه سیاسی آلمان نشان می دهد، شکست سیاست غیراجتماعیی بوده و هست. برای مثال، شماری از اعضای رهبری حزب سوسیال دمکرات آلمان (که بیشتر به اتحادیههای کارگری نزدیک بودند) در سال ۲۰۰۴ در اعتراض به سیاستهای حزب خود در زمینه اشتغال و حذف برخی از حقوق نیروی کار از آن جدا شدند و "آلترناتیو انتخاباتی برای عدالت اجتماعی" (WASG) را به وجود آوردند. همواره در آلمان جریانهای تازه تاسیس و گروههای منشعبشده از احزاب بزرگ، عمر چندانی نداشته و به سادهگی از صحنه سیاسی آلمان حذف شده بودند. اما در خرداد 86 آلترناتیو انتخاباتی برای عدالت اجتماعی و حزب چپ آلمان (همان حزب سوسیالیسم دمکراتیک آلمان برآمده از حزب حاکم بر آلمان شرقی سابق که توانست به عنوان نماینده سیاسی بخشی از مردم شرق آلمان تداوم حیات داشته و با فرستادن نمایندگانی به مجلس ملی آلمان در صحنه سیاسی این کشور حضور داشتند) با برگزاری یک کنگره وحدت، ساختار و رهبری مشترکی یابفتند که با این وحدت، صحنه سیاسی آلمان دستخوش تغییر شد. در نتیجه این اتحاد، حزب چپهای آلمان احداث شد که نهتنها از صحنهی سیاسی آلمان حذف نشد، بلکه حزب نیرو جذب کرد و با موفقیتهای خود در دو انتخابات ایالتی در غرب آلمان آرایش احزاب را به هم ریخت و باعث شد که ائتلافهای حزبی دیگر نتوانند شکل سنتی خود را داشته باشند.
احزاب بزرگ تودهای (بهطور معمول) احزاب کوچک تازهکار را تا زمانی که مجبور نشوند، جدی نمیگیرند! حزب سبزها نیز در آغاز فعالیت خود با این مشکل مواجه بود. ("سبزها"ی آلمان غربی و "ائتلاف ۹۰" آلمان شرقی که از سال ۱۹۹۳ ائتلاف ۹۰/سبزها را تشکیل دادند) دربارهی حزب چپهای آلمان نیز احزاب دارای پیشینه گمان نمیبردند که این حزب از سد ۵ درصد بگذرد (بهویژه در غرب آلمان) و به پارلمانهای ایالتی راه یابد! اما حزب چپهای آلمان با پیروزی در ایالتهای هسن، نیدرساکسن و هامبورگ، تمام معادلات حزبی این کشور را دگرگون کرد! بهطور سنتی میان حزب سوسیال دموکرات و سندیکاهای کارگری رابطهی تنگاتنگی برقرار بود اما در سالهای اخیر سندیکاها رفتار مستقلتری از خود نشان داده و از حزب (بهویژه در حالتی که در حکومت است) انتقاد میکردند! سوسیال دموکراتها در سیاست عملی، عدالتخواهی پیگیری نمیکردند و سیاستهایی را پیش بردند که به نابرابریها دامن زد! آنها مجبور شدند که در ایالت-شهر برلین با حزب چپهای آلمان (که وارد پارلمان یک ایالت غرب آلمان -برمن- نیز شده بود) دولت ائتلافی تشکیل دهند. هماکنون حزب چپ علت تنش در میان احزاب ائتلافی دولت آلمان شده و بیش از پیش ترکیب ۴ حزبی موجود در صحنه سیاسی آلمان را به سوی ۵ حزبی شدن سوق میدهد.
در نهایت، سوسیالدموکراتها و کورت بک برای اینکه بتواند خود را سوسیالدموکرات بنامد، مجبور شدند از برنامهی ابتکاری رهبر قبلی حزب، فاصله بگیرند. حزب سوسیالدموکرات در کنگره هامبورگ برنامهی کاری ۲۰۱۰ را کنار نگذاشت، اما در عین حال انتقاد از آن و عدم وفاداری به آن را موجه شمرد. گرهارد شرودر (مبتکر برنامهی کار ۲۰۱۰) که در کنگرهی هامبورگ (۲۶ تا ۲۸ ماه اکتبر سال ۲۰۰۷) حضور داشت، خود را پشت سر کورت بک (رهبر سابق سوسیال دمکرات) قرار داد و گفت: این برنامه نه هدف، بلکه تنها یک وسیله است و میتواند تغییر یابد.
علی همتی
زیرنویس:
- اتحادیهی اروپا نیز به اندازهی کافی اجتماعی نیست و در قراردادهای اصلاح ساختار عدالت اجتماعی منظور نشده است.
- «چپ» به گروهی گفته میشود که از تغییر در ساخت اقتصادی و اجتماعی و سلسله مراتب امتیازات مستقر حمایت میکنند. هدف از تغییر دستیابی به وضعیتی عادلانهتر و برابریست.
- «راست» به گروهی گفته میشود که وضع موجود جامعه و نظام امتیازات اجتماعی مستقر را بهعنوان امری مطلوب و طبیعی (یا دستکم تغییر ناپذیر) تلقی میکنند. از دیدگاه راست، عدالت با حفظ نابرابریهای طبیعی در بین افراد حاصل میشود. به عبارت دیگر، روند طبیعی جامعه خود موجد عدالت است.
- چپها درجات گوناگونی دارند: گروهی درصدد ایجاد تغییر بنیادی در سازمان اقتصادی و اجتماعی هستند، و گروهی خواهان تغییرات روبنایی. راستگرایی نیز درجات گوناگونی دارد: راست افراطی کل وضعیت و امتیازات مستقر را مطلوب میداند و حتا در مقابل تغییرات اجتماعی مقاومت میکند و گاهی نیز خصلتی ارتجاعی به خود میگیرد. راست معتدل ممکن است تغییرات در یک حوزه اقتصادی را بپذیرد ولی تغییرات مشابه در حوزههای دیگر(مانند فرهنگ، سنت و نظام ارزشها یا...) را تحمل نخواهد کرد.
از این نوشتهها در مورد احزاب ائتلافی دولت آلمان استفاده شده است:
- 23 April: آشنایی با حزب سوسیال دموکرات و حزب چپ
- 09 September: شوک در حزب سوسیال دمکرات آلمان

0 نظرات:
ارسال يک نظر