یکشنبه ۱۵ ژوئن ۲۰۰۸

به یاد آر آنان را که بر خاک افتادند!

« قسمت‌هایی از نامه تیرباران شده‌ها !»

چند سال پیش مورسو روکانتن در یکی از نوشته‌هایش از چریک‌ها و پارتیزان‌ها (مبارزان فرانسوی) و انسان‌های پاکی نوشت که جان خود را دادند تا نسل فردا خطر یک جنگ جدید را حس نه‌کنند و «به‌خاطر جار سپید ابر در آسمان بزرگ آرام » به‌خاک افتادند، نوشت. فکر می‌کنم که امروز به یادآوری آن گزیده‌ها نیاز داریم! مورسو آن متن را با ذکر قسمتی از دو نامه مترجم آن یادداشت‌ها (محمود تفضلی) به دخترش (در سال ۱۳۳۰ و ۱۳۵۷) شروع کرد که در ادامه متن وی آورده شده است.

علی همتی

... به‌توانی با کودکانی که نسل فردا را تشکیل می‌دهند به‌سلامتی بزرگ شوی بی‌این‌که خطر یک جنگ جدید و مصایب آن، دقایق گران‌بهای زنده‌گی شما را مسموم کند ... به‌فهمی و فراموش نه‌کنی که بشریت چه راه دشوار و خونینی در پشت سر خود گذارده است و در این راه چگونه بهترین فرزندان انسان جابه‌جا افتاده‌اند، چگونه شریف‌ترین مردم با عالی‌ترین احساسات بشری و با کمال عشقی که برای زنده‌گی داشته‌اند به‌استقبال مرگ رفته‌اند تا به‌توانند دنیای بهتر و زیباتری برای بازماندگان و عزیزان خود و برای جامعه بشری (که خود جزئی از آن بوده‌اند) به‌وجود آوردند... ما که با تمام شجاعت و ادعای خود هنوز در برابر مرگ (مرگ نزدیک و مسلم) قرار نه‌گرفته‌ایم، نمی‌توانیم هرگز باکسانی‌که در آستانه نیستی و رو در روی مرگی که فرارسیده استاده‌اند هم‌صدایی کنیم ... یادگارها و نمونه‌هایی از عده معدودی فرانسوی را میبینی، درحالی‌که فرانسویانی که فداکاری کرده‌اند فقط همین‌ها نبوده‌اند و فقط فرانسوییان هم نیستند که فداکاری می‌کنند! انسان در همه جا انسان است. و مردم فداکار در همه جا و در میان همه ملت‌ها بسیار بوده‌اند و هستند و از جمله در میان ملت خودمان... گرامی‌ترین تلاش آدمی تلاشی است که در راه دیگران، مسرت دیگران و خوش‌بختی دیگران می‌کند ...

ژان آلزار Jean Alezrd: به‌زودی جنگ به‌پایان خواهد رسید. پیروزی نزدیک است... این پیروزی قدم بزرگی به‌سوی یک اجتماعی بهتر خواهد بود... در این موقع که من در آستانه مرگ هستم،‌ زنده‌گانی خوش‌بختی را برای شما آرزو می‌کنم. نیرومند باشید. در هین مرگ فریاد می‌کنم زنده باد آزادی! زنده باد فرانسه! دوست داشتن آن‌ها را حزب کمونیست به‌من آموخته است.

سلستینو آلفونسو Celestino Alfonso: من یک سرباز هستم و به‌خاطر فرانسه می‌میرم. دست من نمی‌لرزد. من می‌دانم که برای چه می‌میرم. و از این مرگ بسیار مغرورم. برگذشته خود افسوس نمی‌خورم. اگر بنا باشد که این راه را از سر به‌گیریم من نخستین داوطلب خواهم بود.

ژان آرتوس Jean Arthus: امروز صبح به‌ما گفتند که کار تمام است بنابراین خداحافظ. می‌دانم که این برای تو یک ضربت سخت و دشوار است اما امیدوارم که تو به‌اندازه کافی نیرومند باشی و به‌توانی زنده‌گانی را با امید به آینده ادامه دهی

آندره اوبوئه André Aubouet: همین امشب به‌ما خبر دادند که همین امشب اعدام خواهیم شد... تمنا می‌کنم که زیاد غصه نه‌خورید، می‌دانم که خیلی سخت و بی‌رحمانه است... اما من هم مثل رفقای دیگر، جان خود را در راه ایدآلم و در راه وطنم قربانی کرده‌ام. نامه دیگری برای نامزدم خواهم نوشت که امیدوارم به او برسد. زنده باد فرانسه مستقل!

هانری بایتزتوک Henri Bajtsztok: شهامت خود را حفظ کنید و به‌دانید که من بیهوده نمی‌‌میرم. من با کمال آرامش، با فکر راحت و با وجدان آسوده این نامه را می‌نویسم، افسوس که مایه رنج بزرگی برای شما شده‌ام. اما باور کنید که وضع من خیلی جای افسوس ندارد، زیرا من نه ازدواج کرده‌ام و نه پدر خانواده‌ای هستم.

پی یر بنوا Pierre Benoit: زندگی زیبا خواهد بود. ما سرود خوانان براه می‌افتیم. شهامت داشته باشد. آخرین بوسه‌هایم برای همه شما.

امانوئل بورنوف Emmanuel Bourneuf: من با شهامت هستم. مرگ مرا نمی‌ترساند. تو به‌فرزندان‌مان خواهی گفت که آن‌ها را بسیار دوست می‌داشتم، ایدآل من به‌خاطر آن‌ها بود. و به‌خاطر این بود که بعدها آنها کاملن خوش‌بخت باشند. هم‌چنین به‌آن‌ها بگو که من بدون ترس و بدون کوچک‌ترین ضعفی مانند یک کمونیست واقعی مردم. وقتی خبر اعدام من رسمن به‌تو می‌‌رسد باید به بیمه رجوع کنی و حق بیمه عمر مرا دریافت داری و این خود برایت کمکی خواهد بود.

ژان کالوه Jean Calvet: چند ساعتی را که از عمر من باقی است با یاد شما و با یاد فرانسه وطن نجیبم خواهم گذراند. من به‌خاطر یک هدف و منظور صحیح و درست می‌میرم. امیدوارم که جنگ به‌زودی پایان خواهد یافت و فداکاری‌های ما بیهوده نه‌خواهد بود. پدر و مادر عزیز، من دیگر شما را نه‌خواهم دید. شما هم مرگ مرا با همان شهامتی که من اعدام خود را تلقی می‌کنم، تحمل کنید. خداحافظ! زنده باد فرانسه!

پس از جنگ، در مون والرین (که بسیاری از فرانسویان در آن‌جا تیرباران شده بودند) بنای یادبودی برپا شده به‌همراه یک آتش که همیشه در آتش‌گاه آن بنا، روشن است و می‌سوزد. برای نشان دادن روح مقاومت در کودکان فرانسه در زمان انقلاب فرانسه، از بارا و و یالا نیز می‌نویسم. (دو کودکی که در تاریخ انقلاب فرانسه ثبت شده) ژزف آکریکول ویالا که به‌سن سیزده ساله‌گی در دوران انقلاب فرانسه (۱۷۹۲) در حین عملیات نظامی کشته شد و ژزف بارا در چهارده ساله‌گی از طرف هواداران سلطنت تیرباران شد در حالی‌که فریاد می‌کرد «زنده باد جمهوری!»

ژان کامو Jean Camus: ... موقعی که تیرباران می‌شوم درست هجده سال و یک ماه دارم. من هم‌چون فرد شجاعی می‌میرم که وجدانش آرام است زیرا می‌داند که کاری جز انجام وظیفه‌اش نه‌کرده است. مادر جان خیلی دلم می‌خواهد که تو برای پسرت زیاد خلق تنگ نه‌باشی زیرا من هیچ شکوه و شکایتی نه‌دارم... من با سر بلندی و سیگار برلب به‌سوی میدان اعدام خواهم رفت. من به‌دنبال رفقای بسیار خودم خواهم رفت که آن‌ها نیز همین راه را پیموده‌اند...

نوشته را با قسمت‌هایی از نامه مارسل برتون به پایان می‌رسانم. مخاطب این نامه نه تنها دخترش (هلن) یا چریک‌ها و پارتیزان‌ها! که تمامی آزادی‌خواهان و برابری‌طلبان و تمامی انسان‌ها هستند!

مارسل برتون Marcel Bertone: هلن کوچکم وقتی که تو این نامه را می‌خوانی یقینن مغز کوچکت تازه معنی زنده‌گی را درک خواهد کرد.... تو یک‌روز باید به‌دانی که چرا پدرت در بیست و یک سالگی مرد، چرا فداکاری کرد و چرا ظاهرن ترورها کرده است! هلن کوچکم اکنون ساعت دو بعد از نیمه شب است و در ساعت چهار باید آماده مرگ بود. باید عجله کنم. گوش کن و به اراده من احترام بگذار...: بیاموز تا به‌فهمی که من برای چه می‌میرم. بیاموز تا اشخاصی را که در اطرافت هستند به‌شناسی و درباره اشخاص نه از آن‌چه به‌تو می‌گویند بل‌که از آن‌چه از ایشان می‌بینی قضاوت کن. به‌خواه که شخصیتی به‌شوی. فداکاری برای هدف‌های عالی و نجیبانه داشته باش و مگذار چیزهایی که به‌تو می‌گویند فداکاری تو بیهوده و بی‌فایده است، ترا از راه باز دارد. ... خداحافظ هلن. پدر تو در حالی می‌میرد که فریاد می‌زند «زنده باد فرانسه

زیر نویس:

- ... نه‌به‌خاطر دیوارها - به‌خاطر یک چیز/ نه‌به‌خاطر همه انسان‌ها - به‌خاطر نوزاد دشمن‌اش شاید / نه‌به‌‌خاطر دنیا - به‌خاطر خانه‌ی تو / به‌خاطر یقین کوچک‌ات / که انسان دنیایی است ... به‌خاطر تو / به‌خاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاک بر خاک افتادند / به یاد آر ... (احمد شاملو 1334 - از عموهای‌ات)

- برای مثال ژان کالوه نوزده سال داشته و هم‌چنین سن هانری بایتزتوک کمتر از بیست سال بود. روح مقاومت فرانسه این‌گونه بود «من بیهوده نمی‌میرم، من هیچ افسوس نه‌دارم. خوش‌بخت باشید، زنده‌باد آزادی، زنده‌باد فرانسه!» این بود افکار مردانی که در آستانه مرگ نزدیک و مسلم بودند. از فردی که مجرد است یا نامزد دارد، تا فردی که همسر و فرزند دارد! از جوان هفده ساله تا مردی پنجاه ساله، همگی یک نوع احساس در برابر مرگ داشتند!

0 نظرات: