دوشنبه ۳۱ اوت ۲۰۰۹

دو نظریه در مورد وضعیت ایران

شاهد دادگاه‌ها و مطرح شدن «اعتراف و اقاریر برنامه‌ریزان اغتشاش و آشوب» در جهت «انقلاب مخملی» و «براندازی نرم» هستیم. درباره‌ی وضعیت ایران دو نظریه وجود دارد. در نوشته‌های قبلی سعی کردم هر دو نظریه را شرح بدهم ولی نیاز دارد که مجدد هر دو مورد را باز کرده و به‌طور شفاف توضیح بدهم.
مورد اول، نظریه «تلاش جهت انقلاب مخملی» و «جنگ قدرت در ایران» است. در این نظریه گفته می‌شود که «اختلاف‌هایی میان بخش‌هایی از بورزوازی ایران وجود داشته که در این تنش‌ها بروز یافته است.» گفته می‌شود که هاشمی‌رفسنجانی در یک سمت این جنگ قدرت قرار دارد و سمت دیگر در اختیار سپاه پاسداران به عنوان بخش دیگر بورژوازی ایران قرار دارد. بعضی خامنه‌ای را وابسته به سپاه و بعضی او را رهبر آن سمت می‌دانند. تحلیل‌گران عقیده دارند که در ده سال اخیر، میان هاشمی‌رفسنجانی و خامنه‌ای اختلاف رخ داده است و در نتیجه آن، جنگ قدرت میان آنان شروع شده است. بعضی دیگر به «منافع متضاد دو بخش سمت روسیه و چین و سمت غرب» به عنوان دلیل جنگ قدرت اشاره می‌کنند. چه جنگ قدرت میان رفسنجانی و خامنه‌ای باشد و چه میان رفسنجانی و سپاه، تفاوتی در اصل موضوع نمی‌کند.

نظریه جنگ قدرت در میان بخش‌هایی از بورژوازی ملی ایران، می‌تواند درست باشد، ولی نباید این موقعیت که در دهه ۷۰ و ۸۰ به این شکل سابقه نداشته از دست داده شود. در گزارش‌ها آمده است «چهارمین دادگاه رسیدگی به اتهامات شماری از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب به سکویی برای حمله به اطرافیان هاشمی‌رفسنجانی بدل شد. در همین حال، هواداران دولت با تشدید حمله به رفسنجانی، خروج او از شورای تشخیص مصلحت را مطرح کرده‌اند.» محمود احمدی‌نژاد نیز اعلام کرد «مبادا عناصر اصلی اغتشاشات از مصونيت برخوردار باشند و عناصر دست چندم مجازات شوند ... باید با کسانی که سازماندهی و تحریک کردند و خط دشمن را پیاده کردند برخورد جدی شود.» و پس از آن خبر ارسال شکایت خانواده هاشمی از احمدی‌نژاد به قوه قضائیه را نیز شنیدیم.

در تاریخ، هرگاه درگیری میان بخش‌های مختلف بورژوازی به سطح رسیده بود، شاهد حذف یکی از سمت‌ها – حال یا به شکل استعفا، تبعید، زندان، حبس در خانه، فرار از کشور و یا به شکل اعدام – بوده‌ایم. حتا نتیجه آن می‌تواند جنگ داخلی باشد. در نوشته‌ی قبلی توضیح داده شد که سخنان خامنه‌ای و احمد خاتمی در نماز جمعه تهران، نشان داد که موقعیت ویژه‌ای جهت حذف دیگری به وجود آمده است. در نتیجه، چیزی که غیرقابل قبول است، ایجاد امکان تجدید قوا سمت ضعیف‌تر و عدم تسویه آن خواهد بود. اما اگر در ادامه، هر دو طرف ماجرا باقی ماندند و چیزی شبیه به آن‌چه که در نپال، تایلند، ماداگاسکار، گینه بیسائو یا... پیش آمد، رخ نداد؛ برداشت شخصی من این خواهد بود که درگیری میان بخش‌های مختلف بورژوازی به سطح نرسیده بود و سناريوی جنگ قدرت در ایران حقیقت نداشته است.
اما می‌رسیم به نظریه دوم: سناریویی در کار است! به‌گزارش پایگاه اینترنتی الف – منتسب به یکی از نماینده اصول‌گرای مجلس – ۲۰۰ هزار کارگر ۵۰۰ کارخانه بین ۳ تا ۵۰ ماه حقوق نگرفته‌اند. این تارنما پس از اشاره به گسترش اعتصاب‌های کارگران در نساجی بوکان، لاستیک دنا، پرریس و کشت و صنعت هفت‌تپه، می‌نویسد: «ظرف یک‌ماه و نیم گذشته، نرخ بیکاری در تهران ۳ درصد بالا رفته و هزار و ۶۴۶ نفر به خیل کارگران بیکار پیوسته‌اند». هم‌چنین در خبرگزاری‌ها آمده است که «کارگران کارخانه واگن‌سازی پارس ۴ ماه است دستمزد نگرفته‌اند. بسیاری کارگران قراردادی این واحد صنعتی به دلیل بحران مالی اخراج شده‌اند.» وضعیت معیشتی دهقانان نیز وخیم‌تر خواهد شد.

در تاریخ بارها طبقه‌ی حاکم در دوره‌های بحرانی انقلابی – مانند نیمه دوم دهه ۱۹۶۰ میلادی – با کمک احزاب به اصطلاح اپوزیسیون، توانسته کنترل خود را دوباره به دست آورد و حکومت خود را تثبیت بخشند. نظریه دوم، تلاش جهت ایجاد یک جبهه سیاسی – سبز اسلامی – است تا در آینده بتواند انرژی و پتانسیل انقلابی معترضین را کنترل و هدایت کنند تا از کنترل خارج نشود! درنتیجه طبقه‌ی حاکم، ضد دولت ِ خود را در دل حکومت ِ خود ایجاد می‌کند. بخش بزرگی از نیروهای معترض به وضع موجود، میان گروه‌های زیرزمینی و این گروه علنی – که هر چند ماه تظاهراتی را ترتیب می‌دهد و در رسانه‌ها به آن پوشش خبری داده می‌شود – جذب این جریان شده و درنتیجه هر دو سمت بر اساس منافع طبقه‌ی حاکم خواهد بود.

هاله اسفندیاری – که دو سال پیش به اتهام شرکت در انقلاب مخملی زندانی شد – در مقاله‌ای – در شماره‌ی روز ۲۱ اوت روزنامه‌ی واشنگتن پست – می‌نویسد که رژیم، خود پروراننده انقلابی مخملی است! «آنان تخم انقلاب مخملی خانگی خود را کاشته‌اند!» البته خانم اسفندیاری این کار حکومت را به‌طور عمد نمی‌داند و به این نظریه مطرح شده اعتقادی ندارد.

در این نظریه گفته می‌شود که طبقه‌ی حاکم با انجام این دادگاه‌های نمایشی، نفرت افکار عمومی در داخل و در خارج ایران را برانگیخته و در نتیجه ارزش متهمان اصلاح‌طلب نزد افکار عمومی ایران را بالا می‌برند! چرا که این اعتراف‌ها بر عموم مردم اثر عکس دارد! پس از این‌که با این نمایش‌های مضحک، به این جریان نزد مردم مشروعیت داده شد و معترضین این جریان التقاطی را به عنوان رهبری اعتراض قبول کردند، آن‌گاه آنان به ساده‌گی جهت خدمت به منافع حاکم آلت‌دست خواهند شد!

چیزی که از این تجربه آشوب خیابانی – همان‌جور که پیش‌بینی شده بود، به آن مدتی امکان ادامه یافتن داده شد ولی در نهایت آشوب را هدایت کرده و با فرسایشی شدن این اعتراضات کور، به‌طور کامل کنترل شد و معترضین از رومانتیسیسم انقلابی کودکانه به سمت لجاجت‌های خنثای کودکانه قلت زدند – با توجه به بحران اقتصادی و بحث خصوصی‌سازی و حذف یارانه‌ها (سوبسید) برای چهار سال آینده – که مشکل اقتصادی مردم بدتر خواهد شد – در کنار ایجاد رعب و وحشت، باقی ماند، سردرگمی و سرخوردگی دیگری بود. بخش بزرگی از معترضین از پیش اعتقاد پیدا کرده‌اند که مقصر بدبختی‌های چهار سال آینده چه‌کسی خواهد بود! این تبلیغ باعث شد که از دوران هاشمی‌رفسنجانی که «با سیاست‌های تعدیل ساختاری و خصوصی‌سازی و... زندگی صدها هزار انسان را به فقر و نابودی کشاند و باعث ایجاد فاصله میان کارگران و دانشجویان و جوانان معترض شد» به عنوان یکی از بهترین دوران‌های جمهوری اسلامی یاد بشود. این تبلیغ، علاوه بر اعاده حيثيت كردن از سی سال گذشته حکومت، باعث فراموش کردن سابقه آقای هاشمی رفسنجانی و موسوی شد.

بدیهی است که با جا به جا شدن افراد، نه نظام اجتماعی – اقتصادی و نه ساختار سیاسی برآمده از آن، دگرگون نمی‌شود، پس آن یک میلیون ایرانی که به خیابان‌ها آمدند، خواهان چه بودند؟ در این نظریه توضیح داده می‌شود که در سال‌های آینده، این جریان معترضین را به پای صندوق‌های رای خواهد کشاند و با موفقیت در انتخابات آینده مجلس و سپس با موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری، در کنار اصلاحات سطحی – مانند برداشت گشت ارشاد، تغییر سیاست خارجی، و حتا حذف شورای نگهبان و جایگزینی شرط تهیه ۵ میلیون امضا و ایجاد آزادی‌های سیاسی و اجتماعی محدود – در راستای منافع طبقه حاکم اصلاحات دیگری مانند گشایش اقتصادی در برابر سرمایه‌گزاری خارجی را انجام خواهد داد. در کنار لومپن‌های جذب شده به اعتراضات، بخش‌های خرده بورژوای ِ معترضین نیز این اصلاحات را موفقیت خواهند دانست، چرا که خواست خرده بورژوازی دموکراتیک بیش از این نخواهد بود!

در نتیجه، توسط اشخاصی هم‌چون هاشمی رفسنجانی، موسوی و کروبی – که خود جناحی از حکومت در ایران را نمایندگی می‌کنند و سال‌ها خود در کارهای حکومت شرکت داشته‌اند – و نشریات اسلامی – که بدون هماهنگی با سازمان اطلاعات و حتا بدون موافقت بازرس ارشاد اجازه چاپ نخواهد داشت – افشاگری‌هایی جهت تحریک افکار عمومی انجام می‌شود. البته در این نظریه تاکید می‌شود که «دلیلی ندارد که تمامی اشخاصی که در این نمایش نقشی دارند، از بازی اطلاع داشته باشند! آن بازجو یا مامور اطلاعاتی که در زمان بازجویی، افرادی مانند معاون رییس‌جمهور سابق، وکلای سابق مجلس و... را متهمان به براندازی‌نرم می‌کند، به این حرف ایمان دارد؛ او نقش بازی نمی‌کند! «ارزش‌های جاری را پذیرفته‌اند و به آن‌چه می‌گویند، اعتقاد پیدا کرده‌اند» در سمت دیگر نیز، کسانی که در ستادهای تبلیغاتی موسوی و کروبی فعالیت داشتد، به آن دو فرد اعتقاد داشتند! در غیر این‌صورت جذب آن ستادها نمی‌شدند! پس آن‌ها بازی نمی‌کنند، بل‌که بازی خورده‌اند!» اقشاری نیز که به خیابان‌ها آمدند – و نه در راستای منافع خود، که در راستای منافع نیروهای سیاسی هدایت‌کننده حرکت کردند – نیز چنین بودند.

افرادی که به این نظریه اعتقاد دارند، درباره‌ی سابقه‌ی این ماجرا در ایران، از انقلاب سفید سخن می‌گویند. پهلوی در انقلاب سفید، در کنار اصلاحات سطحی مانند اصلاح قانون انتخابات و ایجاد حق رای زنان – خمینی در مخالف با آن، حق رای زنان را در تضاد با اسلام نامید – در راستای گسترش مناسبات سرمایه‌داری به مناطق روستایی و ایجاد شرکت‌های کشاورزی با سرمایه‌گذاری خارجی، اصلاحات ارزی و... را انجام داد.

«روی‌کرد سوسیالیستی، تقسیم زمین نیست! بل‌که اشتراکی کردن تولید است و این تنها بر پایه‌ی رشد نیروهای مولده امکان‌پذیر است. دولت می‌بایست با در اختیار گذاشتن تکنولوژی کارامدتر و مشوق‌های دیگر، دهقانان را به تولید اشتراکی تشویق می‌کرد.» من نمی‌دانم که درمورد ایران، کدام یک از این دو نظریه صحت دارند، اما اطمینان دارم که نتیجه دادگاه و ادامه ماجرا درست بودن یکی از این دو نظریه را نشان خواهد داد. این نوشته را با تکرار مجدد دو نقل‌قول از لنین و کارل مارکس به پایان می‌دهم.

در جلد ۱۹ از آثار لنین آمده است: «انسان‌ها در سیاست همیشه قربانیان ساده‌دلِ فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود؛ و تا زمانی‌که نیاموزند، منافع طبقاتی این یا آن گروه را در پشت عبارات اخلاقی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی و وعده‌های آن‌ها جستجو کنند، قربانی خواهند شد.»

مارکس – با درس گرفتن از شکست انقلاب‌های اروپایی ۱۸۴۸ – تمایز مابین چشم‌انداز خرده‌بورژوایی و چشم‌انداز طبقه‌ی کارگری را به‌صورت زیر توصیف کرد: «خرده بورژوازی دموکراتیک، از خواست ِ انتقال کل جامعه به سمت منافع پرولتاریای انقلابی بسیار دور است، تنها از این رو آرزوی تغییر در شرایط اجتماعی را دارد تا جامعه‌ی موجود را تا حد ممکن برای خود راحت‌تر و قابل تحمل‌تر کند.»

علی همتی
August, 31
زیرنویس :
– مجدد تذکر می‌دهم که نباید نبود یک حزب واقعی انقلابی (که جهت سرشار کردن جنبش کارگران با تئوری مارکسیستی و ایجاد آگاهی سوسیالیستی درون طبقه‌ی کارگر فعالیت کند) و هم‌چنین نبود یک نظرگاه سیاسی (برای تحلیل شرایط و ارایه راه برون‌رفت) را نادیده گرفت! باید عدم تحرک مردم را در بستر تاریخی آن نگاه کرد. هر موضع‌گیری خاص را باید با رجوع به گذشته و هم‌چنین شرایط مادی حال تفسیر کرد. امیدوار هستم چیزی که از این ماجرا برای مردم باقی می‌ماند، فهم مناسبات طبقاتی جامعه و تشخیص بهتر منافع طبقه‌ی کارگر و توده‌های استثمار شده از منافع جناح‌های درگیر حاکمیت سرمایه‌داری ایران باشد.

جمعه ۲۶ ژوئن ۲۰۰۹

آیا سناريو ی جنگ قدرت در ايران حقیقت دارد؟

« میشل فوکو در بحبوحه انقلاب ۱۹۷۹ به درخواست روزنامه ایتالیایی «کوریر دلا سرا» دو بار به ایران سفر کرد و در مجموع نه گزارش پیرامون انقلاب برای این روزنامه و یک گزارش جداگانه برای روزنامه فرانسوی «نوول ابسرواتور» نگاشت. او می‌پنداشت که ایده حکومت اسلامی به معنای جهت‌گیری سیاست به سوی مذهب نیست و دولت برآمده از انقلاب تحت سیطره مذهب قرار نخواهد گرفت. فوکو معنویت سیاسی را عاملی وحدت‌بخش در مبارزه مردم علیه رژیم شاه می‌پنداشت و امیدوار بود که اسلام، بر خلاف کشورهای سرمایه‌داری و استالینیستی آن زمان، حقوق‌بشر را در درون خود جای دهد. » (برگرفته از دویچه وله)
باید دقت کنیم که اشتباه فوکو را تکرار نکنیم. اقشاری که در خیابان‌ها هستند نه در راستای منافع خود، که در راستای مفانع یک جریان سیاسی حرکت می‌کنند. اگر برخلاف انتظار، این حرکت ماجراجویانه به پیروزی برسد، نتیجه‌ی آن، به دلیل ارتجاعی بودن نیروهای سیاسی هدایت کننده‌ی این جریان، برای عموم مردم فاجعه‌بار خواهد بود. در آغاز آشوب خیابانی تذکر داده بودم که « نظام حاکم برای مدتی امکان ادامه یافتن اعتراض‌های خیابانی را می‌دهد » در نوشته‌ی بعدی نیز گفته بودم که « نظام حاکم جهت ایجاد رعب و وحشت و نهادینه‌سازی آن، و هم‌چنین ایجاد سرخوردگی، پس از گذشت مدت کوتاهی از نیروهای ویژه (مانند رزمایش ۲۳ آبان و نیروهای ۳۰ خرداد) استفاده خواهد کرد، و از این‌جا به بعد، در صورتی که اعتراضات در بستر مبارزات طبقاتی قرار نگیرد، فراگیر نخواهد شد و درنتیجه حکومت تلاش خواهد کرد که آشوب را هدایت کرده و با فرسایشی شدن این اعتراضات کور، آن‌ها را به‌طور کامل کنترل کرده و در نهایت شرایط را عادی کند. » با توجه به این‌که « در مظان اتهام به‌خاطر موضع‌گیری مشخص سیاسی خود » قرار گرفتم، لازم می‌بینم که بحث را شفاف کنم.
روزنامه‌ی روسی « پراودا » ضمن اشاره به تظاهرات اعتراضی ایرانیان در ایران می‌نویسد « همه این‌ها شبیه همان اعتراضاتی هستند که در صربستان، گرجستان، اوکراین و قرقیزستان انجام گرفته و این هم یک انقلاب مخملی دیگر است و می‌تواند به "انقلاب دومی" در ایران منجر شود »

« روس بلات » با استناد به گفته‌های رجب صفروف (مشاور رییس دومای روسیه و رییس مطالعات ایران معاصر روسیه) نتیجه گیری می‌کند که در ایران انقلاب مخملی به وقوع نخواهد پیوست و آن کشورهایی که فکر می‌کنند تغییرات سیاسی در این کشور انجام گیرد، شانسی نخواهند داشت.

میر داگان (ربیس سازمان اطلاعات اسرائیل) نیز در پارلمان اسرائیل (کنست) اعلام کرد که « ایران به طرف انقلاب نمی‌رود »
اول اینکه موسوی نیز مانند احمدینژاد به سمت ولایت مطلقه فقیه و جمهوری‌اسلامی معتقد است. دوم این‌که اگر واشنگتن قصد «انقلاب مخملی در ایران» را داشت. بهتر از این عمل میکرد:
به طرز شگفت آوری شبکه‌ی خبری CNN در یکی از حساس‌ترین ساعات برخوردهای خیابانی (یکشنبه شب ۱۴ ژوئن) یک ساعت کامل از برنامه‌ی خود را به پخش دوباره‌ی مصاحبه‌ای قدیمی با محمود احمدی‌نژاد اختصاص داد که هیچ ارتباطی با وقایع دو روز گذشته نداشت. رسانه‌های آمریکا در مقایسه با روزنامه‌های اروپایی نظیر گاردین و اینیپندنت، در پوشش خبرها از شعارهای مردم در خیابان‌ها کمتر گزارش می‌دهند و از به کارگیری الفاظی نظیر «کودتای نظامی» و «سرکوب مردم» خودداری می‌ورزند.

نیویورک تایمز امروز در بخش تحلیل خبر خود نوشت، «آقای احمدی‌نژاد کارگزار زیرک و بی ترحمی است برای طبقه‌ی حاکم روحانی، نظامی و سیاسی؛ طبقه‌ای که هم اکنون بیش از هر زمان دیگری از انقلاب ۱۹۷۹ به این سو، متحد، یکپارچه، و باجسارت عمل می کند.» دو تحلیلگر اصلی نیویورک تایمز نتیجه میگیرند که آقایان خامنهای و احمدی‌نژاد موفق شده‌اند نیروهای اصلاح‌طلب را خنثی و بی اثر سازند.

مقامات دولت باراک اوباما تاکنون (15.06.2009) در ارزیابی و اظهارنظر در مورد وقایع پس از انتخابات در ایران بسیار محتاط عمل کرده و در این خصوص بیانیه‌ای رسمی صادر نکرده‌اند. تحلیگران اتفاق نظر دارند که کابینه‌ی اوباما به هرحال خواهان مذاکره با جمهوری اسلامی است و قصد ندارد در این مرحله با زیر سوآل بردن مشروعیت دولت ایران، به خصومت‌های دیپلماتیک دامن بزند.(برگرفته از دویچه وله)
در کنار نظریه «انقلاب مخملی در ایران» از هفته‌نامه‌ى «دی تسایت» و روزنامه‌ى «فرانكفورتر آلگماينه» گرفته تا شبکه‌های ماهواره‌ای سناريو ی «جنگ قدرت در ايران» را مطرح کرده‌اند.

اعتراض‌های اخیر ایران، در رسانه‌های جهان به عنوان "جنگ قدرت" نام گرفته است. تحلیل شده است که اختلاف‌هایی میان بخش‌هایی از بورزوازی ایران وجود داشته که در این تنش‌ها بروز یافته است. گفته می‌شود که هاشمی رفسنجانی در یک سمت این جنگ قدرت قرار دارد و سمت دیگر در اختیار "تندروها" است. بعضی خامنه‌ای را رهبر آن سمت می‌دانند و بعضی او را وابسته به سپاه می‌دانند. تحلیل‌گران عقیده دارند که در ده سال اخیر، میان هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای اختلاف رخ داده است و در نتیجه آن، جنگ قدرت میان آنان شروع شده است. بعضی دیگر به منافع متضاد دو بخش سمت غرب و سمت روسیه و چین به عنوان دلیل جنگ قدرت اشاره می‌کنند. چه جنگ قدرت میان رفسنجانی و خامنه‌ای باشد و چه میان رفسنجانی و سپاه، تفاوتی در اصل موضوع نمی‌کند. در این نوشته سعی می‌کنم به تحلیل این نظریه بپردازم.


با توجه به این‌که خامنه‌ای به‌طور مکرر از احمدی‌نژاد، و رفسنجانی از موسوی حمایت کرده‌اند و با توجه به این‌که در ده سال اخیر، هیچ موقعیتی به مانند این اعتراض‌های خیابانی، جهت حذف فرد رو به رو، برای دو طرف جریان ایجاد نشده بود و اگر قبول کنیم که در ده سال اخیر میان رفسنجانی و خامنه‌ای شکاف عمیقی ایجاد شده، و نیروهای سیاسی هدایت کننده‌ی اعتراض‌های اخیر ایران در راستای این جنگ قدرت حرکت می‌کنند، آن‌گاه باید منتظر افزایش اعتراضات خیابانی و پیروزی یکی از دو بخش درگیر این جریان باشیم. درنتیجه اگر میان رهبران حکومت دور از انظار عمومی، مبارزه در جریان باشد، باید منتظر حذف یکی از دو فرد نام برده (مانند ماجرای منتظری) باشیم.

خامنه‌ای در نماز جمعه اعلام کرد که «در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف نظر داریم، اما مردم نباید دچار توهم شوند.» ... خامنه‌ای منتقدان احمدی‌نژاد را سرزنش کرد که چرا رییس جمهور قانونی را دروغ‌گو، خرافاتی و رمال خوانده‌اند و کارنامه‌ای جعلی برای او درست کرده‌اند. ... خامنه‌ای در بخشی از سخنانش گفت « نظر آقای رییس جمهور به نظر بنده نزدیک‌تر است.» ... خامنه‌ای عواقب حرکت‌های اعتراضی متوجه «مسوولان پشت صحنه» خواهد بود و «مردم آن‌ها را به موقع خواهند شناخت». ... او از کاندیداهای معترض خواست که بنا را بر تفاهم بگذارند و باز تهدید کرد که «اگر کسانی راه دیگری بروند، دوباره خواهم آمد و صریح‌تر صحبت خواهم کرد». (برگرفته از دویچه وله)

احمد خاتمی در خطبه نماز جمعه هفته بعد، مخالفت با ولی فقیه را مخالفت با امام زمان دانست و گفت: «جوانان ما باید بدانند که در نگرش ما، ولی فقیه فقط رهبر سیاسی نیست، حجت شرعی است. نایب امام زمان است و مخالفت با نایب امام زمان مخالفت با امام زمان است». ... احمد خاتمی سپس به استناد روایات افزود: «کسی که دستور ولی فقیه را زیر پا بگذارد، دستور امام معصوم را زیرپا گذاشته و مخالفت با دستور امام معصوم مخالفت با خدا است». ... احمد خاتمی خواستار برخورد بی‌رحمانه با مخالفان شد. (برگرفته از دویچه وله)
اعتراضات خیابانی در حال حاضر تحت کنترل است؛ اما در صورت افزایش اعتراضات خیابانی، هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس مجلس خبرگان می‌تواند مشروعیت رهبر نظام را زیر سووال برده و سرنگونش کند. جناح مقابل، در صورت افزایش اعتراضات خیابانی، با توجه به این‌که خطبه‌های نماز جمعه دو هفته اخیر، می‌توانند خود هاشمی رفسنجانی را نیز قربانی کند.

اگر جنگ قدرت در میان است، هیچ کدام از طرفین درگیر در این مبارزه، نباید موقعیت ویژه به وجود آمده را از دست بدهند. سمت ضعیف‌تر باید سعی کند که پیش دستی کرده و حمله نهایی را شروع کند تا تسویه نشود. سمت قوی‌تر ماجرا، نباید وضعیت را به همین شکل باقی بگذارد تا سمت ضعیف‌تر امکان تجدید قوا برای آینده را پیدا کند و باید کار را تمام کند. در نتیجه، چیزی که غیرقابل قبول است، در هفته‌ها و ماه‌های آینده، عدم افزایش اعتراضات خیابانی، عدم اثبات فساد مالی بستگان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری، عدم حذف اکبر هاشمی رفسنجانی، عدم عزل رهبری، خواهد بود.


زیرنویس :

اما اگر در ادامه، هر دو طرف ماجرا باقی ماندند و جنگ قدرت مانند نپال یا چیزی شبیه به آن‌چه که در تایلند، ماداگاسکار یا گینه بیسائو پیش آمد، رخ نداد؛ برداشت شخصی من این خواهد بود که درگیری میان بخش‌های مختلف بورژوازی به سطح نرسیده بود و سناريو ی جنگ قدرت در ایران حقیقت نداشته است.

دوشنبه ۱۵ ژوئن ۲۰۰۹

انتخابات کردن از میان انتخابات شده ها

در نوشته قبلی تذکر داده بودم که حاکمیت سرمایه‌داری ایران جهت ایجاد رعب و وحشت و نهادینه‌سازی آن، و هم‌چنین ایجاد سرخوردگی، پس از گذشت مدت کوتاهی از نیروهای ویژه (مانند رزمایش ۲۳ آبان) استفاده خواهد کرد، که برای سرکوب تظاهرات ۳۰ خرداد در تهران استفاده کردند و از این‌جا به بعد، در صورتی که اعتراضات در بستر مبارزات طبقاتی قرار نگیرد، فراگیر نخواهد شد و درنتیجه حکومت تلاش خواهد کرد که آشوب را هدایت کرده و با فرسایشی شدن این اعتراضات کور، آن‌ها را به‌طور کامل کنترل کرده و در نهایت شرایط را عادی کند.

اشخاصی هم‌چون هاشمی رفسنجانی، موسوی و کروبی (که خود جناحی از حکومت در ایران را نمایندگی می‌کنند، و امروز به عنوان معترض به وضع موجود شناخته می‌شوند!) در صورت مطرح شدن خواست‌های طبقاتی و رادیکال‌تر شدن اعتراضات، از هیچ‌گونه تلاشی برای آرام کردن مردم معترض کوتاهی نخواهند کرد.

به زودی متن آموزشی از تجربه جنبش ۱۹۶۸ جهت عدم تکرار اشتباهات و هم‌چنین توضیح خیانت
هایی که به آن شد، خواهم نوشت. اما پیش از آن، با دیدن این تصاویر، لازم است چند موضوع را باز هم یادآوری کنم.

تصاویر ایرانیان خارج از کشور:


آنان را که قهر خود با انتخابات ایران را شکستند، مخاطب قرار می‌دهم. مردم در تهران مدت بسیار طولانی نسبت به انتخابات بی‌تفاوت بودند، بسیاری سعی کردند تا با عنوان‌هایی مانند برچیدن گشت ارشاد و آزادی‌های فردی تا نجات میهن پدری زمینه شرکت در انتخابات را ایجاد کنند. افرادی که تا چندی پیش با عنوان‌هایی مانند "انتخابات غیر دموکراتیک" به پیشواز اعلام نتیجه انتخابات رفته بودند، حال شعار "رییس جمهور غیر دموکراتیک" سر داده‌اند، در حالی که این شعار جدید به معنای آن است که از نظر شما، تمام رییس‌جمهورهای پیشین ایران دموکراتیک انتخاب شده بودند! در حالی که انتخابات ایران از زمانی که به آری و خیر – بی آن‌که معنای خیر مشخص باشد، بی آن‌که مورد دومی برای آری گفتن باشد و حتا بی آن‌که معنای جمهوری اسلامی مشخص باشد – رای داده شد، تا به امروز حتا بر اساس تعریف‌های بورژوایی انتخابات نیز هرگز دموکراتیک نبوده است!

تصاویر ایرانیان داخل کشور:


مشخص است که شورای نگهبان چهار نفر از افرادی که آزمون خود را به نظام حاکم پس داده‌اند، به عنوان کاندیدا انتخاب کردند. دیگر تفاوتی نمی‌کند، که نتیجه نیز از قبل انتخاب شده باشد یا خیر. علاوه بر این‌که شاهد هستیم اعلام می‌شود که نتیجه این انتخابات به طور استثنایی غیر دموکراتیک بوده است! گفته می‌شود که باید از هاشمی، موسوی و کروبی، که خود جناحی از حکومت در ایران را نمایندگی می‌کنند، در برابر حکومت ایران دفاع کرد! علاوه بر هواداری از موسوی، بسیاری از افرادی که سن کمی دارند و نمی‌توانند چیز زیادی از سال‌های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ که هاشمی رفسنجانی رییس جمهور ایران بود به یاد داشته باشند، به دفاع از دوران وی می‌پردازند! این تبلیغ باعث شده است از دوران هاشمی رفسنجانی که با سیاست‌های تعدیل ساختاری و خصوصی‌سازی و... زندگی صدها هزار انسان را به فقر و نابودی کشاند و باعث ایجاد فاصله میان کارگران و دانشجویان و جوانان معترض شد، به عنوان یکی از بهترین دوران‌های جمهوری اسلامی یاد بشود. چیزی که از این تبلیغ باقی ماند، فراموش کردن سابقه آقای هاشمی رفسنجانی و موسوی، و در نهایت اعاده حيثيت كردن از سی سال گذشته بود.

به سابقه خاتمی نگاه کنید: با تایید بهشتی، در سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ امامت مرکز اسلامی هامبورگ را بر عهده داشته و در سال ۱۳۶۰ به فرمان خمینی به سرپرستی موسسه مطبوعاتی کیهان منصوب گردید. سال بعد از آن در کابینه میر حسین موسوی، به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی انتخاب شد و همین سمت را در کابینه هاشمی رفسنجانی نیز به عهده داشت. او از آغاز دهه ۷۰ مشاور رییس جمهور و رییس کتابخانه ملی ایران بود و در سال ۱۳۷۵ به فرمان علی خامنه‌ای، به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمد. او در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶، حدود ۲۰ میلیون رای آورد! دری نجف‌آبادی را (که هم‌اکنون دادستان کل کشور، دبير كل گزينش كشور و عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام است) را در دولت اول به عنوان وزیر اطلاعات معرفی کرد.

با توجه به اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، ترور میکونوس، بمب‌گذاری آمیا (انفجار مرکز همیاری یهودیان)، ترورهای خارج از کشور (قتل شاپور بختیار، فریدون فرخزاد و...) و قتل‌های داخل ایران (علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، سیامک سنجری، ابراهیم زال‌زاده، و...) بعضی از کشورها با توجه به فشار افکار عمومی داخل کشورها، از جمهوری‌اسلامی
فاصله گرفتند. توجه داشته باشید که معرفی خاتمی، تبلیغ و اعلام نتیجه و آن‌چه که از دوران وی باقی ماند، بر اساس منافع مشترک تمامی بورژوازی ایران بود. زمانی خاتمی به ریاست جمهوری ایران رسید که ایران متهم به دست داشتن در حمله به پایگاه آمریکا در الخبر عربستان و کنیسه یهودیان در آرژانتین شده بود و بر اثر بحران ناشی از محکوم شدن مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی در دادگاه‌های آلمان به اتهام کشتن چند تن از رهبران حزب دموکرات کردستان ایران در رستوران میکونوس آلمان، روابط ایران و اتحادیه اروپا در اوج تیرگی قرار داشت و همه سفرای اروپایی ایران را ترک کرده بودند! خارج کردن ایران از آن وضعیت بحرانی، تنها با روی کار آمدن آقای خاتمی و سیاست تنش‌زدایی وی امکان پذیر بود.


زیرنویس :

در این‌که با جا به جا شدن افراد، نه نظام اجتماعی–اقتصادی و نه ساختار سیاسی برآمده از آن، تغییری نمی‌کند، شکی نیست. علاوه بر آن، لازم است دوستان توجه داشته باشند که سیاست‌های کلان نظام در حد اختیارات رییس جمهور نیست. و حتا مجلس شورای اسلامی (که خانه ملت نام گرفته است) نمی‌تواند در مخالفت از آن (تصویب شده در مجمع تشخیص مصلحت نظام) قانون جاری تصویب نماید. برابر قانون اساسی فعلی، رییس جمهور فقط مجری سیاست‌های ابلاغی مجمع تشخیص مصلحت نظام (پس از تصویب رهبری) و قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی (پس از تایید شوای نگهبان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام) می‌باشد. از خود اختیارات خاصی در قبال وعده‌های داده شده ندارد.

یکشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۰۹

علیه چه شورش می کنید ؟


« خانه از پای بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است! »

پس از این تقلب وسیع، کریم سجاپور (کارشناس) گفت «هیچ‌کس نمی‌توانست امکان تقلب تا این حد‌ را پیش‌بینی کند. این یک انتصاب بود، و نه یک انتخاب.» و تریتا پارسی (سرپرست انجمن ایران و آمریکا) گفت «پس از اعلام نتایج، تمام مبارزه انتخاباتی شبیه یک نمایش به نظر می‌رسد. اگر احمدی‌نژاد در دور اول، با ۵۵ یا ۵۱ درصد آرا انتخابات را برده بود، می‌شد، به گونه‌ای آنرا توجیه کرد، اما نتایج رسمی اعلام شده، بسیار عجیب به نظر می‌رسد.»

کروبی تنها نامزد این انتخابات بود که دارای یک روزنامه و یک حزب سیاسی بود. در ستادهای او بیش از هفتصد هزار نفر در سراسر ایران کار می‌کردند. نمی‌توان گفت که فهم کارشناسانی و خبرنگاران از اطلاعات کشور و وزارت کشور بیشتر است یا این که آنان این‌قدر ابله هستند؟! توجه داشته باشید که آن شب هنوز شمارش آرا تمام نشده بود که ایرنا، با اطمینان قاطع احمدی‌نژاد را پیروز انتخابات اعلام کرد. به هزار رای کروبی در رودهن و تبدیل آن به صفر توجه کنید! شفاف ترین پیام در این است که در آخرین گزارش رسیده از ستاد انتخابات کشور، با وجود شمارش ۵ میلیون رای جدید، آرای محسن رضایی (به عوض افزایش) تقلیل یافت!! می‌بینید که آمارها به طرز عجیبی ساختگی به نظر می‌رسند. گروهی که می‌خواهد تقلب به این وسیعی کند، از قبل هماهنگی‌های لازم رو انجام می‌دهد. اعتقاد من این است که این ماجراها عمدی است و تدارکات از پیش دیده شده است و هدف آن انگیختن مردم به آشوب هدایت شده، و در نهایت ایجاد سرخورگی است.

اگر به یاد داشته باشید، در روز ۲۳ آبان در تهران شاهد رزمایش نیروهای انتظامی بودیم که یکی از دلایلی آن، « خطر بروز تحولات اجتماعی » بود. اما امروز شاهد آن نیروها به آن شکل، جهت اعلام ثبات سیاسی و به تاخیر انداختن بروز بحران‌های اجتماعی، نیستیم. نیروهایی که امروز در خیابان‌های تهران پخش هستند، خشن هستند ولی قابل مقایسه با نیروهای آن رزمایش نیستند. برداشت من این است که حکومت تلاش دارد آشوب را هدایت کرده و با فرسایشی شدن این اعتراضات کور، آن‌ها را به طور کامل کنترل کند و در نهایت شرایط را عادی کند.

شنیدم که مهدی کروبی می گوید که «این تازه اول داستان است» و میرحسین موسوی حرفی با محتوای مشابه زده است که «تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد». همواره در ایران دیدیم که افراد بسیار بزرگ‌تر و صادق‌تر از این دو نفر، مجبور به سکوت شده‌اند. چطور است که این دو نفر چنین قد برافراشته‌اند؟ سووالی که این روزها بیشتر خبرنگاران و پژوهش‌گران از خود یا یک‌دیگر می‌پرسند این است که « چه لزومی به حضور موسوی یا کروبی بود؟ چرا چنین تقلب آشکاری شد؟ چه نیازی بود که ابقای آقای احمدی‌نژاد با این تفاوت‌ فاحش در نتایج انجام شود؟» بله، اگر آقای احمدی‌نژاد با ۵۴ درصد آرا پیروز می‌شد، این قدر شگفت‌آور نبود!

نیال فرگوسن (Niall Ferguson) محافظه‌کار و مورخ انگلیسی است (که پیشتر در آکسفورد تدریس می‌کرده و اینک استاد تاریخ در هاروارد است) در کتابی که با عنوان «جنگ جهان» (The War of the World)، در سال ۲۰۰۶ منتشر کرده، علل ناآرامی‌ها در قرن بیستم را سه چیز دانسته: ۱. ستیزهای قومی، ۲. فروپاشی قدرت‌های بزرگ و خلائی که به این دلیل ایجاد شده است، ۳. بحران‌های اقتصادی. البته خطر عمده از بحران اقتصادی برمی‌خیزد. فرگوسن 9 کشور را نام می‌برد و آن‌ها را محور شورش می‌خواند. منظور او این است که ممکن است در آن‌ها براثر بحران اقتصادی شورش به پا شود. ایران هم در "محور شورش" است. مسئله‌ی اصلی که جهان با آن رو در رو است، احتمال شورش است. شورش در نقاطی از جهان، در نتیجه‌ی بحران جهانی اقتصاد. (البته نظر فرگوسن این است که تنها 9 کشور محور شورش هستند. در بسیاری از کشورهای جهان احتمال شورش وجود دارد؛ برای نمونه روسیه کاهش 6 تا 8 درصدی تولید ناخلص ملی خواهد داشت. آلمان 10 درصد انقباض اقتصادی داشته و ده‌ها کشور دیگر همه‌گی دچار بحران‌های بی‌سابقه هستند.)

ایجاد رعب و وحشت یکی از ابزارهای حکومت است. دو عامل دیگر از مشکل جامعه ایران، سردگمی و دیگری سرخوردگی است که که بسیار مهم است! در نتیجه تغییر خط سیر انقلاب 57 (که احزاب بنیادگرای اسلامی موفق به انحصار درآوردن بلوک قدرت شدند) اولین سرخوردگی ایجاد شد، چندین سال بعد از آن ماجرای اعدام‌های سال 67 آن سرخوردگی را تشدید کرد. به نظر می‌رسد که پس از آن، حکومت هر چند سال، جهت تحریک سرخوردگی برنامه جدیدی را اجرا می‌کند. برای مثال ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای سال 77 سرخوردگی دیگری را ایجاد کرد. شاهد تاکید بیش از حد بر روی خطر بروز درگیری‌های خیابانی و پیام‌هایی درباره ممنوعیت تجمع بودیم و هستیم. پس از تحریک‌های مسوولین، به نظر من، چیزی که از این تجربه آشوب خیابانی (که پس از مدتی، که امکان ادامه یافتن آن داده می‌شود، و در نهایت به شکل کامل آرام می‌شود) برای چهار سال آینده (که مشکل اقتصادی مردم بدتر خواهد شد) سرخوردگی دیگری است که ایجاد خواهد شد!

در خیابان که قدم می زدم از فردی که شعار می داد "مرگ بر دیکتاتور" پرسیدم که این دیکتاتور که می‌گویی، کیست؟ جواب داد احمدی. گفتم پس تنها دیکتاتور سیستم، شناسایی شد! او گفت که از مشکل اقتصادی و بدبختی خسته شدم. پرسیدم که چقدر وقت هست که دچار چنین وضع بدی هستی، گفت "چهار سال". گفتم پس تنها این چهار سال! نه 30 سال! بله، حال دیگر مردم از پیش می‌دانند که مقصر بدبختی‌های چهار سال آینده چه کسی خواهد بود! تنها یک نفر! در آشوب‌های خیابانی نیز دوست‌داران موسوی، دوست‌داران احمدی را دشمن می‌دانند، و برعکس نیز! پس در آینده، دشمن هم در دسترس است: یک دیگر!

بدیهی است که نه یک شخص به نام احمدی نژاد، بل‌که با یک نظام سیاسی طرف هستیم! با جا به جا شدن افراد هیچ‌گاه حتا نظام اجتماعی–اقتصادی تغییر نمی‌کند، چه رسد به ساختارهای سیاسی برآمده از آن! افرادی که در ظاهر می‌توانند منتقد یک‌دیگر باشند، منافعی متضاد با منافع مردمی که ادعای نمایندگی آنان را دارند، دنبال می‌کنند. ما در انتخابات (چه درگیری‌های یک جناح از بورژوازی بر ضد جناح دیگر باشد و چه تمام ماجراهای انتخابات یک تظاهر باشد) شرکت نمی‌کنیم.

به اعتقاد من اگر سیستم با موسوی مخالف بود، او را نمی‌آورد، یا دست‌کم می‌گفت که آرام باشد، نه آن‌که او در موقعیت پیش آماده، در تحریک مردم هم‌کاری کند. برنامه‌ی اقتصادی اصلاح طلبان در مواردی حتا نسبت به بعضی سیاست‌های احمدی‌نژاد، ماهییت دست راستی‌تری دارد. دفاع دانشجویان و جوانان معترض از اشخاصی هم‌چون هاشمی رفسنجانی، موسوی و کروبی (که خود جناحی از حکومت در ایران را نمایندگی می‌کنند و در صورت فراگیر شدن اعتراضات از هیچ‌گونه تلاشی برای آرام کردن مردم معترض کوتاهی نخواهند کرد) در نهایت تنها باعث فاصله گرفتن مردم عادی از معترضان می‌شود.

در پایان یک تذکر برای رفقا، نباید نبود یک حزب واقعی انقلابی (که جهت سرشار کردن جنبش کارگران با تئوری مارکسیستی و ایجاد آگاهی سوسیالیستی درون طبقه‌ی کارگر فعالیت کند) و هم‌چنین نبود یک نظرگاه سیاسی (برای تحلیل شرایط و ارایه راه برون‌رفت) را نادیده گرفت! باید عدم تحرک مردم را در بستر تاریخی آن نگاه کرد. هر موضع‌گیری خاص را باید با رجوع به گذشته و هم‌چنین شرایط مادی حال تفسیر کرد.

ع. همتي
June 14, 2009



زیرنویس :

– علاوه بر ایجاد سرخوردگی، سیستم در حال تقويت اپوزیسیون مصنوعی است که به عنوان مخالف شناخته شود تا در چهار سال آینده، انرژی و پتانسیل معترضین رو هدایت کند تا از کنترل خارج نشود.
– بعضی از دوستان، با متن ذکر شده موافق نیستند که سعی می‌کنم نظرشان را شرح دهم؛ این دوستان می‌گویند « از آن‌جا که نظام می‌توانست توسط میرحیسن برای مدت 8 سال استحکام یابد، بنابراین این یک "بازی غیرمتداول" است، که طراحی شده است. هر چند که تا حدودی شبیه 18 تیر است، ولی با آن تفاوت عمده دارد.» با توجه به رویداد غیرمتداول این دوستان انتظار نتایج غیرمتداول دارند. سه احتمال «1. برکناری احمدی نژاد در سال‌های آینده 2. ایجاد یک رفرم در حد حذف ولایت مطلقه فقیه 3. افزایش قدرت رفسنجانی و ایجاد شبهه دیکتاتوری در کنار ایجاد آزادی‌های کاذب» را می‌دهند.
– نظر سایرین این است که یا این آشوب‌ها بدون تدبیر و براساس تصادف رخ داده است، یا پشت این اعتراضات جدال قدرت میان بخشی از بورژوازی ایران که به غرب متمایل‌تر است از یک‌سو و بخش‌هایی که با سپاه هم‌سو تر هستند از سوی دیگر وجود دارد.

جمعه ۸ مهٔ ۲۰۰۹

سرنوشت نامعلوم کارگران شرکت‌های خودروسازی

شش ممیز یک در صد رشد منفی در آمریکا در ژانویه - فوریه و مارس 2009. این چهارمین سه ماهه متوالی است که حجم فعالیت‌های اقتصادی آمریکا به سیر تنزل خود ادامه می‌دهد. چند گزارش از غول‌های خودروسازی :

فروش خودروسازان بزرگ در آمریکا تا ۴۵ درصد کاهش نشان می‌دهد. مدیران جنرال موتورز ساخت اتومبیل‌های معروف پنتیاک را به‌کلی متوقف کرده، و سیزده کارخانه از مجموع واحدهای تولیدی خود را می‌بندند و علاوه بر 25 هزار کارگر اخراج شده، هشت هزار کارگر دیگر را نیز برکنار خواهند ساخت. مدیران جنرال موتورز به طلب‌کاران نیز خبر دادند که باید 90% طلب‌های خود را فراموش کنند و حداکثر 10% مطالبه خود را دریافت خواهند کرد.

نه تنها سه کنسرن جنرال موتورز، فورد و کرایسلر آمریکا، بل‌که کنسرن‌های آسیایی و اروپایی نیز، از بحران برکنار نمانده‌اند. خودروسازی رنو نیز هزاران نفر از کارگران خود را اخراج می‌کند. اواخر سال 2008 اعلام شد که کمپانی خودروسازی تویوتا تا پایان ماه مارس 2009 بیش از یک میلیارد یورو کسری بودجه خواهد داشت.

خودروسازی ساب سوئد اعلام ورشکستگی نمود و بحث‌هایی پیرامون ادغام آن با اوپل آلمان مطرح شده است. کمپانی اوپل نیز با مشکلات اقتصادی فراوانی دست و پنجه نرم می‌کند. کمپانی خودروسازی کرایسلر سرانجام اعلام ورشکستگی کرد. مس
وولان این کمپانی اعلام کردند که درصدد شراکت با فیات هستند. دو شرکت اتومبیل‌سازی پورشه و فولکس واگن نيز به یک‌دیگر بپیوستند.

زير نويس:
-
از تابستان امسال تعداد بیکاران آلمان به شدت افزایش ‌می‌یابد و در سال آینده به بیش از ۴ میلیون نفر می‌رسد. کشورهای دیگر اروپایی نیز وضعیت مشابهی دارند. دولت آلمان تصمیم دارد کمک‌های مالی برای اسقاط خودروهای فرسوده را افزایش دهد. این تصمیم برای کمک به چرخش چرخ‌های صنعت خودروسازی این کشور گرفته شده است. صادرات آلمان در ماه‌های نخست سال جاری کاهش چشمگیری در مقایسه با مدت مشابه سال قبل نشان می‌دهد.
- در فرانسه رنو و سیتروئن، ظرف ۵ سال آینده هرکدام بیش از ۳ میلیارد یورو وام کم بهره دولتی می‌گیرند.

سه‌شنبه ۲۱ آوریل ۲۰۰۹

زنان پاکستان و افغانستان هم‌چنان بازنده

چند هفته قبل خبر قوانین جدید خانواده برای شیعه‌مذهبان در افغانستان و اعتراض‌ها و... را شنیدم که برمبنای قوانین جدید، زنان باید تنها زمانی که شوهران‌شان می‌خواهند، آرایش کنند. مردان نیز بر طبق این قانون موظف‌اند هر چهار شب یک بار نزد زنان خود باشند و هر چهار ماه یک بار نیز روابط جنسی زناشویی با همسران‌شان داشته باشند. زنان موظفند، دست کم هر چهار روز یک‌بار، احتیاجات جنسی شوهران‌شان را برآورند. مردان حق دارند از اشتغال همسران‌شان جلوگیری نمایند. زنان حق ندارند بدون اجازه‌ی همسر خود از منزل خارج شوند. سن ازدواج نیز برای دختران از ۱۸ سال به ۱۶ سال کاهش یافته است.

کمی بعد از آن، خبر امضای رییس جمهور پاکستان مبنی بر مجاز کردن اجرای احکام شریعت در منطقه‌ای در شمال غربی پاکستان را شنیدم. دره‌ی سوات مدت‌ها پیش به تصرف گروه‌هایی درآمد که مدرسه‌های دخترانه را منفجر کرده‌اند، به زنان حجاب مطلق تحمیل کرده‌‌اند و مردم را از گوش دادن به موسیقی و تماشای تلویزیون منع کرده‌اند. حال دولت پاکستان اجرای احکام شرع در این منطقه را قبول کرد.

زير نويس:
- با توجه به تظاهرات مخالف قانون خانواد‌ه در افغانستان و فشار افکار عمومی جهان باید منتظر اصلاح قانون خانواد‌ه‌ی افغانستان و شاید دور زدن زنان توسط قانون باشیم. هم‌چنین توافق صلح شریعت‌خواهان پاکستان و دولت آن کشور نمی‌تواند عمر طولانی داشته باشد.

جمعه ۱۰ آوریل ۲۰۰۹

چهت تماس

به دلايلي مجبور به فروش سيم كارت و گوشی شدم.
هم
اكنون شمارهای ندارم و تنها از طريق email در تماس باشيد.

ali.hemmati85@gmail.com

با درود و سپاس